<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>جغرافیا و برنامه‌ریزی</title>
    <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/</link>
    <description>جغرافیا و برنامه‌ریزی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 19 Jul 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 19 Jul 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>پیش‌نگری همادی بارش در ناحیه خزری بر پایه برونداد چند مدلی CMIP6</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20100.html</link>
      <description>هدف: این مطالعه با هدف پیش‌نگری بارش در 5 ایستگاه هواشناسی همدیدی واقع در ناحیه خزری ایران در سه دهه آتی انجام گرفته است.
روش پژوهش: از داده‌های سه مدل AOGCM (INM-CM5-0،CMCC-CM2-SR5 ،BCC-CSM2-MR ) از مجموعه مدل‌های سری CMIP6 تحت دو سناریوSSP2-4.5  (متوسط) و SSP5-8.5 (بدبینانه) استفاده شد. دوره مشاهداتی 1985-2014 و دوره آینده 2030-2059 در نظر گرفته شدند. برونداد خام بارش توسط نرم‌افزار CMHyd مقیاس‌کاهی شد. به‌منظور کاهش عدم قطعیت با روش میانگین‌گیری وزنی (مبتنی به رتبه)، مدل همادی محاسبه شد.
 نتایج یافته‌ها: نتایج نشان داد که مدل همادی تولید شده کارایی بهتری را نسبت به مدل‌ منفرد برتر هر ایستگاه دارد. در ماه‌های ژانویه، مارس، می، ژوئن، جولای و آگوست مقدار متوسط تغییرات بارش در سناریوهای متوسط و بدبینانه نسبت به دوره پایه، کاهشی خواهد بود. در ماه فوریه مقدار میانگین تغییرات بارش در سناریوهای متوسط و بدبینانه در مقایسه با دوره مشاهداتی افزایشی خواهد بود. در ماه آوریل، مقدار متوسط تغییرات بارش در 2 سناریو نسبت به دوره پایه در سناریوی متوسط، افزایشی و در سناریوی بدبینانه بدون تغییر خواهد بود. بر اساس نمودار عدم قطعیت که برای  ایستگاه همدیدی رشت تحت دو سناریوی SSP245 و SSP585 ترسیم شد، در هر دو سناریو با فاصله گرفتن از دوره مشاهداتی، بر میزان عدم قطعیت افزوده گردیده است و افزایش دامنه عدم قطعیت از دهه 2040 به بعد تشدید شده است.
 نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که بیشینه تغییرات کاهش ماهانه بارش در دوره آتی نسبت به دوره گذشته با مقدار 35 درصد در ماه ژوئن رخ خواهد داد.  به‌جز ماه فوریه، در تمام ماه‌ها مقدار تغییرات بارش دوره آینده نسبت به گذشته در سناریوی متوسط بیشتر از سناریوی بدبینانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تغییرات کاربری اراضی و اثرات آن بر زمین لغزش ( مطالعه موردی: شهرستان نمین)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20315.html</link>
      <description>شناسایی مناطقی که مستعد زمین‌لغزش می‌باشند می‌تواند در حد ممکن از وقوع این پدیده جلوگیری کند و باعث حفظ جان و مال انسان‌های در معرض خطر شود. از این‌رو، هدف پژوهش حاضر، بررسی تغییرات کاربری‌های مختلف و ارزیابی اثرات تغییرات کاربری‌ها بر زمین لغزش، در شهرستان نمین می‌باشد. در راستای دستیابی به اهداف این تحقیق، ابتدا نقشه کاربری اراضی با استفاده از روش شی‌گرا برای دو دوره‌ی 2002 و 2024، تهیه‌ شده است. در مرحله بعد لایه‌های اطلاعاتی سایر عوامل مؤثر برای زمین لغزش شهرستان در محیط GIS تهیه گردید. ارزش‌گذاری و استانداردسازی لایه‌ها با استفاده از تابع عضویت فازی و وزن‌دهی معیارها، با بهره گیری از روش CRITIC انجام شد. تحلیل و مدل‌سازی نهایی با استفاده از الگوریتم چند معیارARAS ، صورت پذیرفت. نتایج این پژوهش نشان داد، بیشترین میزان مساحت در سال 2002 مربوط به مراتع ضعیف و زراعت دیم، به ترتیب با 71/493 و 91/209 کیلومتر مربع و در سال 2024، مربوط به مراتع ضعیف و مراتع دیمی به ترتیب با 62/422 و 93/271 کیلومترمربع می‌باشد. با توجه به نقشة پهنه‌‌بندی زمین لغزش در سال 2002 به ترتیب 15/15 و 46/22 درصد و طبق پهنه‌بندی زمین لغزش 2024 به ترتیب 92/15 و 04/26 درصد از مساحت شهرستان در دو طبقة بسیار پرخطر و پرخطر قرار دارند. به طور کلی می توان گفت، عمده دلایل افزایش مقدار وجود زمین لغزش در سطح شهرستان نمین شیب، تغییر کاربری و دخالت عوامل انسانی از طریق تغییر کاربری اراضی، تخریب پوشش گیاهی، چرای بیش از حد، رها شدن آب آبیاری در انتهای اراضی زراعی، احداث جاده از جمله عوامل عمده زمین لغزش شهرستان نمین می‌توان عنوان کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی میزان همبستگی عناصراقلیمی جوی مؤثر بر پراکندگی زمانی آلاینده متان (CH4) در استان مازندران</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20353.html</link>
      <description>استان مازندران به دلیل ویژگی‌های خاص اقلیمی و فعالیت‌های کشاورزی و صنعتی، از مناطق مستعد برای انتشار گاز متان (CH₄) در کشور ایران محسوب می‌شود. هدف از این پژوهش، بررسی میزان همبستگی عناصر اقلیمی جوی شامل دما، رطوبت نسبی، سرعت و جهت باد، بارندگی و فشار هوا با پراکندگی زمانی آلاینده متان در این استان است. در این راستا، داده‌های ماهواره‌ای Sentinel-5P و اطلاعات هواشناسی ایستگاه‌های منطقه طی بازه زمانی ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۴ جمع‌آوری و تحلیل گردید. روش‌های آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه جهت سنجش روابط بین متغیرها به کار گرفته شد. نتایج تحلیل روند گاز متان و همچنین تحلیل‌های آماری مبتنی بر مدل خطی (Linear Trend Model) در بازه زمانی 2018 تا 2024 برای شهرهای مختلف استان مازندران نشان‌دهنده روند صعودی در غلظت گاز متان در تمامی مناطق مورد مطالعه و افزایش تدریجی غلظت گاز متان در طی زمان است. نتایج این پژوهش تأکید می‌کند که عناصر اقلیمی نظیر آئروسل‌ها، دما و تابش خورشید نقش اصلی را در افزایش یا کاهش غلظت گاز متان در جو ایفا می‌کنند، در حالی که پارامترهای دیگری مانند سرعت باد، فشار و شار حرارتی تأثیرات کم‌اهمیت‌تری دارند. همچنین نتیجه نهایی تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد که در میان متغیرهای اقلیمی بررسی‌شده، آئروسل‌ها، تابش موج بلند و باد به‌طور معناداری بر غلظت گاز متان در استان مازندران تأثیرگذار هستند. نتایج این پژوهش می‌تواند در شناسایی الگوهای زمانی و مکانی پراکندگی متان و تدوین راهکارهای مدیریتی برای کاهش انتشار این گاز در سطح استان مازندران نقش مؤثری ایفا نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل‌سازی آماری و تحلیل دبی اوج سیلاب در حوضه تنگ کارزین با استفاده از روش بوت‌استرپینگ و توزیع‌های احتمالاتی چندگانه</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20374.html</link>
      <description>تحلیل فراوانی سیلاب و مدل‌سازی آماری دبی اوج برای مدیریت منابع آب، طراحی سازه‌های هیدرولیکی و کاهش مخاطرات سیل در مناطق نیمه‌خشک ضروری است. در این پژوهش با هدف تحلیل فراوانی دبی اوج سیلاب رودخانه قره‌آغاج در حوضه تنگ کارزین، توزیع‌های احتمالاتی شامل گامبل نوع 1، گاما 2 پارامتری، لوگ نرمال 2 و 3 پارامتری، پارتو تعمیم‌یافته، مقادیر حدی تعمیم‌یافته (GEV) و پیرسون نوع 3 با روش‌های برآورد پارامترهای گشتاورهای معمولی (MOM)، حداکثر درست‌نمایی (MML)، گشتاورهای وزن‌دار احتمالی (PWM) و حداکثر آنتروپی (ENT) مدل‌سازی شدند. برای ارزیابی عدم قطعیت در پیش‌بینی دبی اوج در دوره‌های برگشت 2 تا 1000 سال، روش بوت‌استرپینگ با 1000 نمونه‌گیری تصادفی اعمال شد. همچنین داده‌های دبی اوج با آزمون‌های آماری پایه (گردش، گروبز-بگ، والد-ولفوویتز، من-ویتنی) شامل گردش (z=0.025)، گروبز-بگ (شان‌دهنده رویداد سیلابی شدید)، والد-ولفوویتز (u=0.896) و من-ویتنی (p-value=0.6625) تحلیل شدند که تصادفی بودن، استقلال و همگنی داده‌ها را تأیید کردند. در ادامه آزمون کولموگروف-اسمیرنوف (K-S) برای ارزیابی نیکویی برازش استفاده شد و توزیع‌های لوگ نرمال 2 پارامتری و GEV (دبی اوج m&amp;amp;sup3;/s 11044.6 در 1000 سال) بهترین برازش را نشان دادند (063/0 و 0.089 K-S:). بوت‌استرپینگ بازه‌های اطمینان 95% را برای دبی اوج تولید کرد که نشان‌دهنده کاهش عدم قطعیت در پیش‌بینی‌ها به‌ویژه برای توزیع‌های مذکور بود. مقایسه معیارهای K-S و اندرسون-دارلینگ (A-D) نیز بر برتری این توزیع‌ها تأکید کرد. نتایج این مطالعه کاربرد روش بوت‌استرپینگ را به‌عنوان ابزاری مؤثر برای بهبود پیش‌بینی‌های هیدرولوژیکی تأیید می‌کند و توصیه‌هایی برای طراحی سازه‌های مقاوم در برابر سیلاب و مدیریت بهینه منابع آب در حوضه تنگ کارزین ارائه می‌دهد. نتایج این مطالعه می‌توانند به‌عنوان مبنایی برای مدیریت سیلاب، طراحی سازه‌های هیدرولیکی و برنامه‌ریزی منابع آب در این حوضه و سایر مناطق مشابه در اقلیم‌های نیمه‌خشک مورد استفاده قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی آسیب‌شناسانه نظام برنامه‌ریزی منطقه‌ای در استان آذربایجان شرقی با رویکرد آینده‌پژوهی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20375.html</link>
      <description>این تحقیق با هدف واکاوی آسیب‌شناسانه نظام برنامه‌ریزی منطقه‌ای در استان آذربایجان شرقی و با رویکرد آینده‌پژوهی انجام شده است. از نظر هدف، تحقیق کاربردی و از نظر ماهیت و روش تحلیلی و اکتشافی، ترکیبی از مدل‌های کمی و کیفی است که با استفاده از روش‌ تحلیل اثرات متقاطع با میک‌مک انجام شد. این پژوهش در پی شناسایی پیشران‌های کلیدی و تحلیل اثرات متقابل متغیرهای مختلف نظام برنامه‌ریزی منطقه‌ای در استان بوده و با استفاده از داده‌های کیفی که از طریق پرسشنامه‌های باز و مصاحبه با خبرگان جمع‌آوری شده، به تحلیل ساختاری و آینده‌نگاری پرداخته است. در فرآیند تحلیل، 43 متغیر به عنوان عوامل کلیدی شناسایی و با استفاده از نرم‌افزار میک‌مک مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج نشان‌دهنده تعاملات پیچیده و اثرات متقابل میان این عوامل است که در برخی موارد به‌ویژه در اثرات مستقیم و غیرمستقیم، تأثیرات بالا و مشخصی مشاهده می‌شود. همچنین تحلیل‌های انجام‌شده نشان داد که تعدادی از عوامل در سیستم دارای تأثیرات قوی و قابل‌توجهی هستند که می‌توانند در فرآیندهای برنامه‌ریزی استراتژیک و توسعه سناریوها نقش محوری ایفا کنند. بر اساس این تحلیل‌ها، پیشران‌های کلیدی و مؤثر بر روند توسعه برنامه‌ریزی منطقه‌ای استان آذربایجان شرقی شناسایی شده‌اند که می‌توانند در سیاست‌گذاری‌ها و مداخلات استراتژیک برای بهبود نظام برنامه‌ریزی منطقه‌ای مؤثر باشند. درمجموع تعداد 8 پیشران کلیدی برای رهیافت برنامه‌ریزی منطقه‌ای تعیین و شناسایی شد که برحسب ماتریس تأثیرگذاری و وابستگی بالقوه مستقیم و غیرمستقیم متغیر &amp;amp;laquo;عدم استفاده و بهره‌برداری از ظرفیت‌های محلی در راستای توسعه محلی، منطقه‌ای و ملی&amp;amp;raquo; در رتبه اول تأثیرگذاری مستقیم و غیرمستقیم قرار گرفته و بیشترین سهم را در شکست آن‌ها دارد. این نتایج می‌توانند مبنای تصمیم‌گیری‌های آینده در زمینه بهینه‌سازی ساختار برنامه‌ریزی منطقه‌ای قرار گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روند و پیش‌بینی الگوهای مصرف برق در کاربری‌های مختلف شهری در اقلیم نیمه‌خشک سرد: رویکردی انرژی‌محور در برنامه‌ریزی شهری تبریز</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20502.html</link>
      <description>هدف این پژوهش تحلیل روند و پیش‌بینی الگوهای مصرف برق در کاربری‌های مختلف شهری (مسکونی، صنعتی، کشاورزی، عمومی، روشنایی عمومی و سایر) در شهر تبریز با اقلیم نیمه‌خشک سرد است. داده‌های مصرف برق به‌صورت دوماهه از سال ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۲ از شرکت توزیع نیروی برق تبریز به تفکیک نوع کاربری گردآوری شد. برای تحلیل روند از آزمون من-کندال و برای سنجش رابطه بین کاربری‌ها از ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شد. پیش‌بینی الگوهای مصرف تا سال ۱۴۱۰ با استفاده از مدل شبکه عصبی خودرگرسیو (NNAR) انجام گرفت. آزمون‌های ایستایی ADF و KPSS، تجزیه STL ، تبدیل باکس-کاکس و ارزیابی دقت مدل با معیارهای RMSE،  MSE و MAE نیز در بخش تحلیل سری زمانی لحاظ شد. نتایج این پژوهش نشان داد که تمامی کاربری‌ها دارای روند افزایشی معنادار در مصرف برق هستند. این روند در بخش‌های «سایر» (τ=0.572) و «مجموع» (τ=0.570) قوی‌تر از سایرین است. همچنین، کاربری‌های مسکونی (τ=0.496) و صنعتی (τ=0.500) نیز رشد چشمگیری داشتند. همبستگی اسپیرمن نیز نشان داد که کاربری‌های خانگی، صنعتی و سایر، همبستگی بالایی با مصرف کل برق دارند (ρ≥0.91). در بخش خانگی، مصرف برق در بازه‌های تیر–مرداد و بهمن–اسفند بیشترین نوسان و پیک مصرف را نشان داد که نشانگر تأثیر مستقیم شرایط اقلیمی فصلی است. مدل NNAR در تمامی کاربری‌ها دقت بالایی در پیش‌بینی نشان داد (RMSE&amp;amp;lt;6%). بر مبنای یافته‌های تحقیق، گرچه تمامی کاربری‌های شهری تبریز در دوره ۱۳۸۷ تا ۱۴۰۲ روند افزایشی معناداری در مصرف برق داشته‌اند، اما پیش‌بینی‌ها نشان داد که مصرف برق در کاربری‌های مسکونی، کشاورزی و روشنایی عمومی تا سال ۱۴۱۰ با کاهش نسبی همراه است (به ترتیب ۲.۳٪، ۲.۱۴٪ و ۵.۶۱٪)، که احتمالاً ناشی از قطعی‌های مکرر برق و تأثیر آن‌ها بر داده‌های مدل است. این یافته‌ها بیانگر آن‌اند که سیاست‌گذاری انرژی در تبریز باید با تمرکز بر تقاضای سرکوب‌شده، افزایش تاب‌آوری شبکه و به‌کارگیری راهکارهای فصلی و کاربری‌محور بازنگری شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تاب آوری شهری با استفاده از ترکیب مدل فازی و ماشین یادگیرنده، مطالعه موردی شهر تبریز</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20527.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر خطرپذیری شهرهای بزرگ ایران، در برابر حوادث و سوانح غیرمترقبه افزایش‌یافته و در مقابل پایین بودن سطح تاب‌آوری سبب به خطر افتادن حیات بشری در این شهرها شده است. براین اساس، هدف این مقاله تحلیل تاب‌آوری شهری با استفاده از ترکیب مدل فازی و ماشین یادگیرنده، در شهر تبریز به‌عنوان کلان‌شهر منطقه شمال غرب کشور است. این پژوهش ازنظر هدف کاربردی &amp;amp;ndash; توسعه‌، ازنظر روش توصیفی &amp;amp;ndash; تحلیلی است؛ و نظر به اهمیت تاب‌آوری در که سه مؤلفه مهم تاب‌آوری شامل کالبدی، اجتماعی و طبیعی با 31 معیار اثرگذار در تاب‌آوری شهری که بر اساس بررسی منابع مختلف علمی و تحقیقات گذشته تدوین و گردآوری‌شده‌اند. سپس آماده‌سازی نقشه‌های هر متغیر و ایجاد لایه‌های فازی با استفاده از مدل شبکه‌های عصبی فازی در محیط نرم‌افزار Idris Terrset میزان تاب آور بودن شهر تبریز مشخص گردید. اعتبارسنجی با کمک منحنی راک ROC برابر 856/0 بوده که نتیجه مدل دقت بالایی را نشان می‌دهد. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده حدود 10 درصد از مساحت شهر تبریز از نظر تاب آوری در شرایط خطرناک قراردارند و از طرفی 36 درصد کل مساحت شهر نیز سطح انعطاف پذیری بالا هستند در نهایت براساس شرایط تاب آوری و کاربری ها پیشنهاداتی جداگانه ارایه گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>موانع تحقق بازآفرینی یکپارچه و پایدار در بافت تاریخی شهرها (مطالعه موردی کلانشهر تبریز)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20563.html</link>
      <description>یافت های تاریخی به عنوان بخش مهمی از هویت فرهنگی هر جامعه نمادی از میراث ارزشمند معماری و شهرسازی به شمار می آیند. این بافت ها نه تنها نمایانگر تاریخ و تمدن های گذشته هستند. بلکه نقش مهمی در توسعه پایدار شهری و حفظ ارزشهای فرهنگی ایفا می کنند. با این حال تخریب تدریجی این بافت ها در دوره های مختلف تاریخی زنگ خطری برای مسئولان شهری و برنامه ریزان به منظور بازآفرینی و حفاظت پایدار آنها به صدا در آورده است. بنابراین بازآفرینی یکپارچه و پایدار بافتهای تاریخی یکی از اولویت های اصلی سیاست گذاری شهری در بسیاری از کلانشهرها به ویژه تبریز است. این پژوهش با هدف شناسایی چالشها موانع موجود در مسیر تحقق این هدف مهم و همچنین ارائه برنامه های اجرایی مناسب برای بهبود وضعیت فعلی یافت تاریخی تبریز طراحی و انجام شده است. در این راستا روش تحقیق ترکیبی (کمی کیفی و از نوع توسعه ای کاربردی با ماهیت تحلیل اکتشافی به کار گرفته شده است تا ابعاد مختلف موضوع به دقت بررسی شود. داده ها با استفاده از مدل تحلیل عاملی Q و آزمون t تک نمونه ای در نرم افزار SPSS تحلیل شده اند. جامعه آماری شامل مدیران شهری کارشناسان و نخبگان دانشگاهی بوده که با روش دلفی نمونه ای ۲۰ نفره از آنها انتخاب شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد پنج عامل اصلی در ناکامی بازآفرینی بافت تاریخی تبریز نقش اساسی دارند فقدان مدیریت یکپارچه ناکارآمدی طرح ها نبود هماهنگی و مشارکت موثر ضعف در ظرفیت سازی نهادی و بی توجهی به رویکرد دانش محور بخش مشکلات به این عوامل کلیدی باز می گردد. همچنین بررسی شاخصهای پایداری و یکپارچگی نظام بازآفرینی حاکی از وضعیت نامطلوب و نیازمند بازنگری جدی است. این یافته ها اهمیت تدوین راهکارهای کاربردی را برای ارتقاء مدیریت و برنامه ریزی بازآفرینی بافتهای تاریخی دو چندان میکند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نقش ظرفیت‌های معیشتی بر سطح زیست‏پذیری خانوارهای روستایی در شرایط خشکسالی در شهرستان باوی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20617.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف کلی اثر توان سازگاری بر سطح زیست&amp;amp;rlm;پذیری خانوارهای روستایی در شرایط خشکسالی انجام شد. جامعه آماری این پژوهش شامل خانوارهای روستایی شهرستان باوی در استان خوزستان بود. حجم نمونه براساس جدول کرجسی و مورگان، 347 نفر سرپرست خانوار به روش نمونه‌گیری تصادفی سیستماتیک برای مطالعه انتخاب شدند. ابزار اصلی تحقیق پرسشنامه&amp;amp;rlm;ای بود که پایایی به وسیله ضریب آلفای کرونباخ و روایی آن توسط پانل متخصصان تایید شد. تجزیه و تحلیل داده&amp;amp;rlm;ها توسط نرم&amp;amp;rlm;افزارهای SPSS، GIS و Smart PLS انجام شد. نتایج نشان داد که 27/83 درصد از خانوارها دارای سطح سازگاری کم و متوسطی برخوردار هستند و دهستان&amp;amp;rlm;های دهستان&amp;amp;rlm;های ملاثانی و ویس بیشترین توان سازگاری را در شرایط خشکسالی دارند. همچنین نتایج نشان داد که خانوارهای روستایی مطالعه شده دارای وضعیت زیست&amp;amp;rlm;پذیری مناسبی نیستند؛ زیرا 51/75 درصد از آنان در سطح زیست‌پذیری متوسط و پایینی قرار داشتند. در نهایت نتایج مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که ابعاد مدل معیشت پایدار یعنی سرمایه&amp;amp;rlm;های انسانی، مالی، اجتماعی، طبیعی و فیزیکی اثر مثبت و معنی&amp;amp;rlm;داری بر سطح زیست&amp;amp;rlm;پذیری خانوارها و دارند و این ابعاد قادرند 7/59 درصد از واریانس زیست&amp;amp;rlm;پذیری را تبیین نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل پایداری فضای شهری بهبهان از منظر شاخص های شهر خلاق</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20734.html</link>
      <description>پایداری شهری به‌عنوان یکی از مفاهیم اساسی در برنامه‌ریزی شهری، نقشی کلیدی در ارتقای کیفیت زندگی شهروندان ایفا می‌کند و ارتباط مستقیمی با ابعاد اجتماعی، اقتصادی، کالبدی، فرهنگی و فناوری دارد. اهمیت این مفهوم در شهرهایی که با چالش‌هایی چون گسترش ناموزون کالبدی، کاهش تعاملات اجتماعی، ضعف در زیرساخت‌ها و عدم مشارکت شهروندان مواجه‌اند، دوچندان می‌شود. پژوهش حاضر با هدف تحلیل پایداری فضای شهری بهبهان از منظر شاخص‌های شهر خلاق انجام شده است. نوع پژوهش از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است. ابزار گردآوری داده‌ها شامل مطالعات کتابخانه‌ای و میدانی (پرسش‌نامه) بوده است. جامعه آماری پژوهش را شهروندان شهر بهبهان تشکیل داده‌اند و بر اساس فرمول کوکران، 400 نفر به‌عنوان حجم نمونه به‌صورت تصادفی ساده انتخاب شده‌اند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با بهره‌گیری از نرم‌افزار SPSS و AMOS و با استفاده از آزمون‌های آماری مانند T تک‌نمونه‌ای، همبستگی پیرسون و مدل‌یابی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج حاصل از داده ها نشان داد که وضعیت فضای شهری بهبهان از منظر شاخص‌های شهر خلاق در سطح نامطلوب قرار دارد. به‌ویژه شاخص‌های تنوع شهری، کارایی و اثر بخشی و مشارکت، کمترین میانگین را کسب کرده‌اند. همچنین بر اساس یافته‌های مدل‌یابی معادلات ساختاری، شاخص کارایی و اثربخشی با بار عاملی0.91 و سرزندگی شهری با بار عاملی 0.83 بیشترین تأثیر را بر پایداری فضای شهری داشته‌اند. بنابراین نتایج این پژوهش حاکی از آن است که ضعف در برنامه‌ریزی مشارکتی، نبود زیرساخت‌های ارتباطی هوشمند، و کم‌توجهی به نیازهای اجتماعی &amp;amp;ndash; فرهنگی و ... از عوامل اثر گذار بر کاهش پایداری فضاهای شهری بهبهان هستند. در نتیجه، ضروری است مدیران و برنامه‌ریزان شهری در راستای ارتقای شاخص‌های شهر خلاق به منظور حرکت در مسیر پایداری فضای شهری بهیهان، سیاست های جامع و پایدار در ابعاد فرهنگی، کالبدی و مدیریتی اتخاذ نمایند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رویداد هوای گرم و خشک در ایران در بازۀ زمانی 2023-1986</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20767.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر مطالعه پراکندگی مکانی رویداد هوای گرم و خشک در ایران در بازۀ زمانی 2023-1986 می‌باشد. بدین منظور داده‌های ساعتی روزانه دما و رطوبت نسبی حدود 31 ایستگاه سینوپتیک کشور مورد استفاده قرار گرفت. با استفاده از داده‌های شبکه‌ای پایگاه NCEP/NCAR در چهار تراز، دریا،850،700 و 500 هکتوپاسکال الگوهای همدیدی موثر بر رویداد هوای گرم و خشک شناسایی و تحلیل شد. برای ارزیابی نتایج مستخرج از داده‌های مشاهداتی با محصول دمای سطح زمین از داده‌های سنجنده مودیس(MODIS)  ماهواره آکوا (Aqua) استفاده گردید. جهت ردیابی محل شکل‌گیری توده هواهای ایجاد کننده هوای گرم و خشک مدلHYSPLIT اجرا شد. افزون بر این از روش‌های تحلیل عاملی و تحلیل مولفه‌های اصلی جهت تبیین عوامل پنهان و مؤلفه‌های اصلی تأثیرگذار بر شدت و فراوانی  رویداد آب و هوای گرم و خشک استفاده شد. بر پایه‌ی یافته‌ها، طی رویداد دوره گرم و خشک، از لحاظ مکانی بیشترین دماها و به تبع آن پایین ترین رطوبت نسبی در مناطق بیابانی، شرق و جنوب غرب ایران (خوزستان) مشاهده شد. پهنه‌های بزرگ آبی دریای خزر و خلیج فارس به دلیل بالا بودن ظرفیت حرارتی نقش تعدیل کننده در هوای گرم و خشک دارند. حداکثر دما و حداقل رطوبت نسبی همه ایستگاه‌ها در ساعت UTC 12 رویداد داشته است. بر اساس نقشه‌های همدیدی سطوح فوقانی اکثر مناطق ایران به غیر از شمال غرب تحت سیطره پرارتفاع جنب حاره بوده است. خروجی  مدل HYSPLIT نشان داد که تقریبا تمامی منشأ توده هوای گرم و خشک از داخل و خارج ایران است. نتایج تحلیل عاملی و تحلیل مولفه‌های اصلی نشان داد الگوی اقلیمی ایران تحت تأثیر ترکیبی از گرادیان‌های حرارتی و رطوبتی، موقعیت جغرافیایی و نوسانات فصلی شکل می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و بررسی هنجارهای توسعه پایدار با تأکید بر توسعه درون‌زا با بکارگیری نقشه شناختی فازی: مطالعه موردی شهر آمل</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20768.html</link>
      <description>در گزارش کمیسیون براتلند در سال 1987، مفهوم &amp;amp;laquo;هنجار&amp;amp;raquo; توسعه پایدار مطرح شد که از آن زمان به عنوان مبنای اصلی اقدامات بین‌المللی و ملی در زمینه محیط زیست شناخته می‌شود. گرچه این ایده جدید نیست، اما نگرانی‌های فزاینده‌ای را نسبت به اثرات شهرنشینی نشان می‌دهد. این پژوهش به این سؤال می‌پردازد که چه هنجارهایی می‌توانند فضای شهری مورد مطالعه را به سمت توسعه پایدار هدایت کنند؟ هدف این است که هنجار موثر بر توسعه پایدار شهر آمل با تمرکز بر توسعه درون زا شناسایی شود و راهکارهایی برای بهبود توسعه محلی ارائه گردد. در ابتدا، 60 عامل موثر در فضای شهری پایدار از طریق منابع کتابخانه‌ای شناسایی شد. سپس این عوامل برای بررسی روایی صوری و محتوایی به 10 کارشناس ارائه گردید. در مرحله بعد، پرسشنامه‌ای با رویکرد نقشه شناختی فازی و شامل 30 عامل تاثیرگذار اساسی طراحی و به 18 کارشناس دیگر ارائه شد. در نهایت، داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار FCMAPPER و Excel تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهند که سه مفهوم اصلی بیشترین تاثیر را دارند: توجه به بیلان زیست‌محیطی، دولتی بودن فرایند سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شهری، بودجه‌بندی سنتی شهرداری‌ها، همچنین، سه مفهوم دیگر شامل توجه به بیلان زیست‌محیطی، تراکم مناسب ساختمان‌ها در قطعات، تراکم مناسب با عرض معبر بیشترین تاثیرپذیری را نشان دادند. نتیجه گیری اینکه توجه به بیلان زیست‌محیطی بیشترین مرکزیت را در بین عوامل کلیدی فضای شهری پایدار شهر آمل دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی پایدار و همساز با اقلیم در مناطق کوهستانی با استفاده از داده‌های EPW و نرم افزارClimate Consultant (مطالعه موردی: شهر سنندج)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20769.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی و تحلیل عوامل اقلیمی مؤثر بر طراحی معماری در مناطق کوهستانی با تمرکز بر شهر سنندج انجام شده است. در این مطالعه، از داده‌های اقلیمی استاندارد انرژی (EPW) طی بازه زمانی ۱۴ ساله (۲۰۰۹ تا ۲۰۲۳) استفاده گردید. روش‌شناسی پژوهش بر پایه تحلیل پارامتریک داده‌های اقلیمی ساعتی مطابق با استاندارد ASHRAE-55 و بهره‌گیری از مدلPMV برای ارزیابی آسایش حرارتی استوار بود. پارامترهای هواشناسی (دمای هوا، دمای خاک، دمای نقطه شبنم، رطوبت، سرعت و جهت باد و تابش خورشیدی) با استفاده از نرم‌افزار مشاور اقلیمی تحلیل و نتایج به صورت نمودارهای میله‌ای، خطی و پراکنش ترسیم گردید. نتایج نشان داد که اقلیم سنندج با تابستان‌های گرم و زمستان‌های سرد، نیازمند راهکارهای مشخص در طراحی معماری است. ماه‌های سرد سال (ژانویه، فوریه، نوامبر و دسامبر) نیاز به سیستم‌های گرمایشی دارند، درحالی‌که ماه‌های گرم (جولای و آگوست) نیازمند سیستم‌های سرمایشی هستند. همچنین، ماه‌های مارس، آوریل و اکتبر با بیشترین سرعت باد، پتانسیل استفاده از تهویه طبیعی را دارند. براساس یافته‌های پژوهش، راهکارهایی چون استفاده از مصالح با جرم حرارتی بالا، سیستم‌های غیرفعال خورشیدی، عایق‌بندی مناسب، تهویه شبانه و سایه‌بان‌های قابل تنظیم پیشنهاد می‌شود. این راهکارها می‌توانند به بهینه‌سازی مصرف انرژی و تأمین آسایش حرارتی ساکنان در اقلیم کوهستانی سنندج کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تمایل جامعه محلی برای توسعه گردشگری کم شتاب در بخش سنگر (مورد مطالعه روستاهای بخش سنگر شهرستان رشت)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20784.html</link>
      <description>با توجه به اثرات منفی گردشگری که بخش زیادی از آن مربوط به گردشگران می شود، می توان در جهت کاهش بخشی از این اثرات از گردشگری کم شتاب بهره جست. در این راستا پژوهش حاضر به بررسی تمایل جامعه محلی برای توسعه گردشگری کم شتاب در روستاهای بخش سنگر شهرستان رشت می‌پردازد. این تحقیق بر اساس هدف کاربردی، از نظر روش توصیفی پیمایشی و با استفاده از روش مطالعه میدانی با ایزار پرسشنامه محقق ساخته انجام شد. جامعه آماری ساکنان و همچنین دهیاران روستاهای بخش سنگر شهرستان رشت هستند که تعداد 384 نفر از آنها به عنوان نمونه به شکل تصادفی و به نسبت جمعیت هر روستا انتخاب گردیدند. داده های مورد نظر پس از جمع آوری با استفاده از آزمونهای مربوطه تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که نگرش جامعه میزبان به توسعه گردشگری کم‌شتاب مثبت می باشد. نتایج آزمون کای اسکوئر برای شاخص های مورد بررسی نشان داد در سطح اطمینان 95 درصد، دارای وضعیت بیش از حد متوسط می‌باشد. همچنین با توجه به آزمون دو جمله ای در تمامی شاخص ها اکثریت پاسخ دهندگان دارای تمایلی بیش از حد متوسط بودند. با توجه به نتایج پیشنهاد می شود که بهبود زیرساخت‌های عمومی، مدیریت پسماند، و همچنین توسعه برنامه‌های آموزشی برای ساکنان محلی و گردشگران در اولویت قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پهنه‌بندی مناطق مستعد وقوع زمین‌لغزش درحوضه آبریز اُنارچای مشکین‌شهر</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20872.html</link>
      <description>زمین‌لغزش یکی ‌از ‌مهمترین فرآیند‌‌‌‌‌های ‌‌‌‌ژئومورفو‌لوژیکی دامنه‌ای می‌باشد‌. این پدیده ‌علاوه‌ بر نقش به سزایی که در تحول دامنه‌ها ایفا می‌نما‌ید؛ معمولاً تلفات جانی و خسارات مالی نیز بر جای می‌گذارد. با توجه به اهمیّت موضوع، پژوهش حاضر با هدف پهنه‌بندی خطر وقوع زمین‌لغزش در حوضه‌ آبریز اُنارچای مشکین‌شهر‌ در استان اردبیل با ا‌ستفاده از الگوریتم تصمیم‌گیری چند معیارهMARCOS پرداخته شده ‌است. در این زمینه 12 لایه‌ موضوعی شامل؛ «شیب، جهت‌شیب‌، ارتفاع، بارش، فاصله از رود‌خانه، کاربری‌اراضی‌، فاصله ‌از راه‌ها، پوشش‌گیاهی‌، لیتولوژی، رده‌خاک‌، ‌فاصله ‌از‌ گسل و زمین‌شنا‌سی» بعنوان متغیر‌های موثر در زمین‌لغزش بررسی شدند. نخست، لایه‌های اطلاعاتی معیارها در GIS تهیه گردید. سپس وزن‌دهی معیارها با بهره‌گیری از روش CRITICانجام شد. در مرحله‌ بعدی لایه‌های اطلاعاتی فازی‌سازی شدند. در نهایت تحلیل و مدل‌سازی‌ به روش مارکوس صورت گرفت. نتایج مطالعه نشان داد، عوامل شیب،کاربری‌اراضی، لیتولوژی و زمین‌شناسی به‌ ترتیب با کسب امتیاز بیشتری در رتبه‌های اول تا چهارم قرار گرفتند. عوامل دیگر شامل، طبقات ارتفاعی، میزان بارش، پوشش‌گیاهی، فاصله از رودخانه، خاک، فاصله از راه‌ها، جهت شیب و فاصله از گسل به ترتیب امتیاز، رتبه‌های بین پنجم تا دوازدهم را به خود اختصاص دادند. بنابراین از مجموع 36/122 کیلومترمربعی مساحت حوضه، 76/18 کیلومتر‌مربع (33/15درصد)‌، 55/21کیلومتر‌مربع (61/17درصد)، 88/14کیلومتر مربع (16/12درصد)، 77/8کیلومتر مربع (17/7درصد) و 40/58 کیلومتر‌مربع (73/47درصد) به ترتیب در کلاس‌های با خطر زمین‌لغزش خیلی‌زیاد، زیاد ، متوسط ، کم و خیلی‌کم قرار گرفتند. بدین ترتیب حوضه‌آبریز اُنارچای از منظر زمین‌لغزش، کم‌عمق بوده که بیشتر در پهنه‌ها و جهات جنوبشرقی و جنوب غربی حوضه توزیع شده اند. در پایان نتایج به دست آمده از صحت‌سنجی با استفاده از روش منحنی ROC، در محیط نرم افزاری  spss  دقت روش مزبور  محاسبه و  با مساحت زیر منحنی  (AUC) به میزان 0/833 ، در سطح عالی تشخیص داده شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل پتانسیل‌های ژئوتوریستی استان اردبیل در جهت توسعه اقتصادی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20912.html</link>
      <description>موقعیت جغرافیایی استان اردبیل بین 37 درجه و ۴۵ دقیقه تا ۳۹ درجه ۴۹ دقیقه عرض شمالی و ۴۷ درجه و ۳۰ دقیقه تا ۴۸ درجه ۵۵ دقیقه طول شرقی می‌باشد. هدف از این پژوهش شناسایی و تحلیل پتانسیل‌های ژئوتوریستی استان اردبیل در جهت توسعه اقتصادی است. روش مطالعه توصیفی، تحلیلی، مقایسه‌ای بوده و به‌منظور ارزیابی ژئوسایت‌ها از سه روش ارزیابی کوبالیکوا و هادزیک و فیولت ژئوتوریسم استفاده شده است. در روش کوبالیکوا معیارها در پنج گروه قرار می‌گیرند. تقریبا همه ویژگی‌های ژئوتوریسم را پوشش می‌دهد. ارزش هر یک از معیارها در این مدل بین صفر و یک (0-1) متغیر می‌باشد. در روش فیولت ژئومورفوسایت و لندفرم‌ها با توجه به چهار معیار منشاء شکل‌گیری، پراکندگی جغرافیایی، گردشگری و وضعیت کلی دسترسی از این پارک ملی جهت مطالعه و ارزیابی انتخاب گردید. ارزیابی کلی ژئوتوریسم و ژئومورفوسایت‌ها در این روش در مجموع براساس دو نرخ اصلی صورت می‌گیرد. در مدل هادزیک نیز ارزش و اهمیت هر مکان ژئوتوریستی به‌وسیله شاخص‌های ارزش علمی و ارزش‌های مازاد آن مکان ژئوتوریستی برآورد می‌شود. بررسی شاخص‌های ژئوتوریستی مناطق نشان می‌دهد که منطقه سرعین با کسب امتیاز 14/7 از نظر مدل کوبالیکوا، شاخص‌های ارزش علمی و آموزشی و سایر شاخص‌های بررسی شده بیش‌ترین امتیاز را به خود اختصاص داده است، همچنین نتایج مدل هادزیک نشان داد که شهرستان سرعین با کسب امتیاز 91/44 نسبت به سایر مناطق مورد مطالعه رتبه بالاتری را از نظر شاخص‌های ارزش مازاد کسب کرده است. نتایج محاسبات مدل فیولت نیز نشان می‌دهد‌ که شهرستان سرعین بر طبق ارزیابی شاخص‌های ارزش توریستی بالاترین امتیاز51/7را کسب کرده است و در رتبه‌های بعدی مشگین‌شهر با کسب امتیاز 23/7 و هیر با کسب امتیاز 12/6 در رتبه‌ دوم و سوم قرار گرفته اند و این نتایج حاکی از آن است که مشگین‌شهر نسبت به شهرستان هیر امتیاز بالاتری از نظر ژئوتوریسم دارا می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و ارزیابی ژئومورفوسایت‌های کارستی استان زنجان با استفاده از مدل‌های نیکولاس و فاسولاس</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20913.html</link>
      <description>هدف: ژئومورفوسایت‌ها به عنوان بخش‌هایی از کره زمین تعریف می‌شوند که اهمیت ویژه‌ای از لحاظ زمین‌شناسی یا ژئومورفولوژیکی دارند که به دلیل درک یا بهره‌برداری انسان، ارزش علمی، فرهنگی_تاریخی، زیبایی‌شناختی و یا اجتماعی-اقتصادی کسب کرده‌اند. هدف از پژوهش حاضر شناسایی و ارزیابی ژئومورفوسایت‌های کارستی استان زنجان با استفاده از مدل‌های نیکولاس و فاسیلوس می‌باشد.روش پژوهش: روش این پژوهش توصیفی-تحلیلی-کاربردی بوده و برای ارزیابی مناطق مود مطالعه از مدل نیکولاس که ژئومورفوسایت‌ها را در سه معیار ارزش علمی و آموزشی، تهدیدهای بالقوه و نیازهای حفاظتی و قابلیت استفاده مورد بررسی قرار می‌دهد؛ و هم‌چنین مدل فاسیلوس که ژئوسایت‌ها را با استفاده از معیارهای ارزش علمی، گردشگری و حفاظتی می‌سنجد؛ استفاده شده است.نتایج: نتایج نشان می‌دهد که در مدل نیکولاس ژئومورفوسایت کارستی غار کتله خور، دارای بالاترین امتیاز بوده و با مجموع امتیاز 5/67 بیش‌ترین ارزش ژئوتوریسمی را به خود اختصاص داده است؛ ژئوسایت کوه پنجه علی و چشمه کرسف نیز به ترتیب با مقدار امتیاز 5/54 و 5/52 در رتبه‌های بعدی قرار دارند. هم‌چنین با توجه به نتایج مدل فاسیلوس غار کتله خور با امتیاز 5/147 دارای رتبه برتر پتانسیل ژئوتوریستی در منطقه بوده و دودکش جن با امتیاز 5/127 در رتبه دوم و چشمه کرسف با امتیاز 120 در رتبه بعدی قرار داردنتیجه‌گیری: بنابراین نتیجه گیری می‌گردد در بین مناطق کارستی مورد مطالعه ژئوسایت‌های غار کتله خور، چشمه کرسف و دودکش جن و کوه پنجه علی به عنوان ژئومورفوسایت‌های برتر منطقه با پتانسیل‌های بالقوه ژئوتوریستی معرفی می‌گردند. در نهایت پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی از ابزارهای هوش مصنوعی و مدل‌های ژئوتوریسمی نوین جهت شناساندن پتانسیل‌های ژئوتوریستی مناطق و جذب گردشگران داخلی و خارجی استفاده گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>امکان‌سنجی بکارگیری پنل‌های خورشیدی جهت تامین برق شهرستان رامسر با استفاده از تصاویر حرارتی (الگوریتم سبال) و سیستم اطلاعات جغرافیایی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20914.html</link>
      <description>The purpose of solar electricity is to rely entirely on solar radiation, which is an inexhaustible and renewable resource. Solar panels are made of photovoltaic cells that convert solar radiation into direct current. These cells are usually made of materials such as silicon, which have special electrical properties. When sunlight hits the solar cells, the photons of light cause an electric current to flow through the cells, which is converted into direct current.Methods was based on the processing of Landsat satellite images in 2024 and the method was based on the highly accurate Sebal model. All processing was performed in ENVI software.Results show that the average maximum incoming shortwave radiation was 846 watts per square meter in August and the lowest value was 313 watts per square meter in February. The difference in the amount of net radiation reaching the ground in the study area is due to the difference in the angle of the sun's rays and the number of sunny hours in different months of the year. Finally, it can be concluded that the solar radiation in the area in the year under study has the necessary potential for implementing solar photovoltaic projects.Conclusions The different distribution of solar radiation has varied in the range of 313 to 846 watts per square meter, from the amount of received radiation and reflection, which in addition to its great ability to supply electricity to Ramsar city, is a very suitable source for supplying electricity distribution in Mazandaran province. The innovation in this research is the use of periodic and seasonal satellite images, which makes it very accurate and reliable compared to similar studies that measure potentials only based on weighted parameters.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی ناپایداری دامنه ها و زمین لغزش بالیخلو چای با استفاده از تصاویر راداری سنتینل1 و تداخل سنجی رادار</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_20991.html</link>
      <description>هدف تغییر شکل سطح خاک یک فرآیند پویا در سطح زمین است، این فرآیند به طور طبیعی یا به دلیل دخالت انسان رخ می دهد. یکی از اشکال این تغییر شکل، لغزش زمین است. تعریف زمین لغزش عبارت است ازحرکات کلی و عمقی تمام قشر خاک برروی سطح زمین مادری که هر ساله موجب خسارت های سنگینی می گردند که بعضاً جبران این خسارت ها ممکن نیست و ما نیازمند صرف وقت و هزینه بسیاری هستیم. شناسایی مناطق در معرض رانش زمین و تخمین نرخ آن، نقش مهمی در مدیریت و کنترل این مخاطره دارد. روش پژوهش تداخل‌سنجی راداری روشی کارآمد برای اندازه‌گیری جابجایی سطح زمین است. این فناوری امکان پایش مداوم حرکات کوچک سطح زمین را با دقت بالا و در محدوده وسیعی فراهم می‌کند. این فناوری در بررسی مخاطرات طبیعی زمین، از جمله رانش زمین، فرونشست، زلزله و فعالیت‌های آتشفشانی بسیار رایج شده است. این تکنیک، فاز گرفته شده از دو مجموعه داده راداری را در دو زمان مختلف مقایسه می‌کند و با ایجاد یک تداخل‌نگار، قادر به اندازه‌گیری تغییرات سطح زمین در طول زمان است. نتایج در این مطالعه، از تصاویر راداری Sentinel 1 مربوط به سال‌های 2016 و 2024 برای تخمین و شناسایی حرکات دامنه‌ای استفاده شد. و از نرم‌افزار SARSCAPE برای پردازش اطلاعات استفاده شد. در بازه زمانی مورد مطالعه، حداکثر میزان جابجایی مواد دامنه‌ای 34 سانتی‌متر بوده است که نشان می‌دهد منطقه از نظر حرکات دامنه‌ای فعال است. نتیجه‌گیری نتایج این مطالعه نشان داد که تصاویر راداری پتانسیل خوبی برای تشخیص ناپایداری دامنه‌ها و محاسبه جابجایی آنها دارند.. با توجه به ارتفاع منطقه مورد مطالعه، بیشتر بارش منطقه به صورت باران است، سازندهای کاملاً مقاوم وجود دارد و حرکات دامنه‌ای در مقیاس بسیار وسیعی رخ می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی متغیرهای مدیریت مطلوب شهری درکلانشهرتهران با استفاده از رویکردنگاشت شناختی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21053.html</link>
      <description>هدف:پژوهش حاضر بررسی متغیرهای مدیریت مطلوب شهری درکلانشهر تهران با استفاده از رویکردنگاشت شناختی بوده است از نظر هدف کاربردی و از حیث جمع‌آوری داده‌هاتوصیفی است. روش پژوهش:در این پژوهش تعداد 15 نفراز اساتید و خبرگان ومتخصصان حوزه مدیریت شهری کلانشهر تهران به‌عنوان نمونه پژوهش درنظر گرفته شدند و روش انتخاب نمونه به صورت هدفمند وگلوله برفی بود. برای شناسایی عوامل ابتدامبانی نظری وپیشینه ها مورد بررسی قرارگرفت سپس با خبرگان مصاحبه انجام شدواز تحلیل مضمون استفاده گردید. برای غربالگری داده ها ازمیانگین نظر خبرگان برمنطق فازی استفاده شد، پرسشنامه‌ای با ساختاری ماتریسی برای کشف روابط علی میان عوامل تهیه و نتیجه به یک مدل منجرگردید .یافته ها:یافته های آزمون‌های همبستگی ناپارامتریک نشان داد از آنجا که معناداری آزمون‌ها بزرگتر از 0.05 است، با احتمال 95 درصد میان شاخص‌های خبرگی خبرگان و شاخص‌های پیچیدگی نقشه‌های شناختی رابطۀ معناداری وجود ندارد.همچنین براساس برایند نتایج روش همبستگی رویۀ تخصیص درجۀ دوم معلوم شد در این سطح اطمینان میان نقشه‌های شناختی به علاوه براساس نتیجۀ تحلیل سطح معناداری 05/0 خبرگان همبستگی خطی معناداری وجود دارد.خوشه‌ای مبتنی برداده‌های تشابه مشخص شده ایجاد می‌شوند؛یعنی ویژگی‌های شخصی عضویت خبرگان درسازمان‌های مختلف نتوانسته میان نقشههای خبرگان تفاوت معناداری ایجادکند.نتیجه‌گیری:براساس پژوهش مشخص گردیدکه روابط قوی بین متغیرهایی مانند &amp;amp;ldquo;آینده‌سازی شهری&amp;amp;rdquo;، &amp;amp;ldquo;مشارکت شهروندی&amp;amp;rdquo;، &amp;amp;ldquo;روابط غیر رسمی&amp;amp;rdquo; و &amp;amp;ldquo;عدالت فضایی درون شهری&amp;amp;rdquo; دیده می‌شود،در حالی که &amp;amp;ldquo;کیفیت جامعه مدنی&amp;amp;rdquo; و &amp;amp;ldquo;رضایتمندی شهروندان&amp;amp;rdquo; (در برخی موارد) وهمچنین &amp;amp;ldquo;مدیریت یکپارچه&amp;amp;rdquo; (با برخی متغیرها) روابط کمتری ازخود نشان می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ارتباط شاخص‌‌های پوشش گیاهی با میزان فرسایش خاک با استفاده از مدل جهانی فرسایش خاک اصلاح‌شده (مطالعه موردی: حوضه آبخیز فیروزآباد، اردبیل)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21054.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، تحلیل ارتباط شاخص‌‌های پوشش گیاهی با میزان فرسایش خاک با استفاده از مدل RUSLE در حوضه آبخیز فیروزآباد استان اردبیل است.  بدین منظور، تصاویر ماهواره‌ای سنتینل 2، مربوط به سال 2024 به‌کار گرفته شد و 6 شاخص پوشش گیاهی شامل NDVI، SAVI، MSAVI، EVI،GNDVI  و VARI استخراج گردید. این شاخص‌ها با استفاده از سامانه گوگل ارث انجین و  ArcGIS محاسبه و نقشه‌های مکانی آن‌ها تهیه شدند. هم‌زمان، برای برآورد شدت فرسایش خاک از مدل RUSLE استفاده شد.  سپس با هم‌پوشانی لایه‌ها، نقشه فرسایش خاک در مقیاس حوضه تهیه گردید. در ادامه، به منظور بررسی تحلیل همبستگی بین شاخص‌های پوشش گیاهی و شدت فرسایش خاک، از روش همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون خطی در نرم‌افزار SPSS استفاده شد. نتایج نشان داد که مقادیر فرسایش خاک در سطح حوضه بین 46/2 تا 73/98 تن در هکتار در سال متغیر است. تحلیل همبستگی پیرسون بیانگر آن بود که فرسایش خاک بیش‌ترین همبستگی مثبت و معنادار را با شاخص‌های NDVI و EVI (38/0) دارد. شاخص‌های MSAVI و VARI نیز با مقادیر 29/0 و 26/0 همبستگی مثبت و معنادار نشان دادند، در حالی‌که شاخص SAVI با مقدار 22/0 همبستگی منفی و معنادار داشت. این الگو نشان می‌دهد که افزایش سبزینگی بر اساس NDVI و  EVI، برخلاف انتظار اولیه، با افزایش فرسایش خاک همسو بوده  است. در مقابل، شاخص SAVI که اثر خاک را تعدیل می‌کند، نقش حفاظتی پوشش گیاهی را در نواحی کم‌پوشش منعکس می‌کند. تحلیل رگرسیون خطی نیز نتایج همبستگی را تأیید کرد؛ بالاترین ضریب تعیین (R²) بین فرسایش خاک و NDVI و EVI به‌ترتیب 148/0 و 146/0 بود که نشان می‌دهد این دو شاخص تغییرات فرسایش خاک را تبیین می‌کنند. شاخص‌های VARI و MSAVI نیز با مقادیر 13/0 و 08/0 و شاخص‌های GNDVI و SAVI با مقادیر 070/0 و 074/0 توان تبیین کم‌تری داشتند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و ارزیابی بهینه مکانیابی پارکینگهای طبقاتی به کمک تلفیق روشهای نوین تصمیم گیری چندمعیاره در بستر GIS : (مطالعه موردی: منطقه 5 شهر ارومیه)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21158.html</link>
      <description>رشد روزافزون جمعیت و افزایش مالکیت خودروهای شخصی در شهر ارومیه، موجب کمبود جدی فضای پارک عمومی، افزایش ترافیک، آلودگی هوا و نارضایتی شهروندان شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مکان‌های بهینه برای احداث پارکینگ‌های طبقاتی در منطقه ۵ شهر ارومیه انجام شد. داده‌های مکانی و عملکردی شامل اطلاعات پارکینگ‌های موجود، کاربری‌های جاذب سفر، قیمت زمین، اراضی بایر، شیب زمین، گره‌های ترافیکی و شبکه معابر، از منابع رسمی و بازدید میدانی جمع‌آوری گردید و میزان ورودی خودروها در چندین ساعت مختلف نیز شمارش شد تا حجم ترافیک واقعی منطقه لحاظ شود. ابتدا لایه‌های اطلاعاتی در محیط GIS آماده و پردازش شد، سپس با استفاده از روش ترکیبی Fuzzy ANP&amp;amp;ndash;MULTIMOORA، وزن معیارها محاسبه و گزینه‌ها اولویت‌بندی شدند. تحلیل داده‌ها شامل شبیه‌سازی تعاملات میان معیارها، رتبه‌بندی گزینه‌ها و تعیین بهترین مکان‌ها برای احداث پارکینگ بود. نتایج نشان داد که معیار فاصله از مراکز جاذب سفر با وزن 3245/0 مهم‌ترین عامل در مکان‌یابی است و چهار گزینه نهایی واقع در خیابان‌های حسنی و ورزش به‌عنوان برترین مکان‌ها انتخاب شدند. این مدل نسبت به روش‌های کلاسیک دقت و کارایی بالاتری در تحلیل فضایی ارائه می‌دهد. بنابراین، چارچوب پیشنهادی می‌تواند در تصمیم‌گیری‌های فضایی و مدیریت تقاضای پارکینگ در سایر مناطق پرترافیک شهر ارومیه نیز مورد استفاده قرار گیرد. توصیه می‌شود مدیران شهری با بهره‌گیری از این مدل، توسعه زیرساخت‌های پارکینگ را در اولویت قرار دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جریان مهاجرت‌های درون و بیرون استانی شهرستان‌های آذربایجان شرقی طی سال‌های 1390-1395</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21168.html</link>
      <description>بررسی مهاجرت جایگاه مهمّی در مطالعات جمعیتی دارد؛ زیرا در کنار باروری و مرگ‌و‌میر، میزان و رشد جمعیت ساختار و ویژگی‌های آن را تغییر داده و نقش تعیینّ کننده‌ای در توزیع جمعیت و رشد نیروی کار دارد. لذا، پژوهش حاضر با هدف تحلیل جریان مهاجرت‌های درونی و بیرونی شهرستان‌های استان آذربایجان شرقی تدوین شده است. این پژوهش به لحاظ هدف از نوع تحقیقات کاربردی و از نظر ماهیت و روش توصیفی- تحلیلی و قلمرو مکانی شهرستان‌های استان آذربایجان‌شرقی در تعامل با استان‌های سراسر کشور است. جهت گردآوری داده‌ها از مطالعات کتابخانه‌ای استفاده گردید که پایه اساسی آن، مبتنی بر داده‌های ثانویه مربوط به تعداد مهاجرین شهرستانی براساس سرشماری سال 1395 می‌باشد که بازه زمانی 1390 الی 1395 را در برمی‌گیرد. جهت تجزیه‌و‌تحلیل داده‌ها، از تکنیک تحلیل شبکه و نرم‌افزار‌های EXCEL، ARCGIS وUCNET و دیاگرام شاخه درختی استفاده شد. یافته‌ها نشان داد، بیشترین مهاجرپذیری مربوط به شهرستان اسکو است که سهم قابل توجهی از آن ناشی از سرریز جمعیتی شهرستان تبریز به سمت شهر جدید سهند می‌باشد و پیوندهای مهاجرتی آن، علاوه بر اسکو، با اغلب شهرستان‌های استان با شدت نسبتاً کمتری بخصوص با شهرستان‌های اهر، کلیبر، هریس و ورزقان در جریان بوده است. در بحث برون استانی نیز، بیشترین درصد مهاجرت به استان‌های تهران، آذربایجان‌غربی، اردبیل و قم بوده و آذربایجان شرقی به این استان‌ها پیوند جمعیتی شدیدی دارد. در این میان، بیشترین مهاجرپذیری در استان تهران اتفاق افتاده که سهم قابل توجهی از آن ناشی از مهاجرت جمعیت شهرستان‌های تبریز، سراب، میانه، مراغه، شبستر، بستان‌آباد و مرند بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل کلان شبکه علمی پژوهش‌های انرژی‌های تجدیدپذیر در شهرها (با تأکید بر BIPV و سامانه‌های فتوولتائیک یکپارچه)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21169.html</link>
      <description>مقدمه: روند فزاینده شهرنشینی و فشار روزافزون بر منابع انرژی، سبب شده است که موضوع انرژی‌های تجدیدپذیر شهری به یکی از دغدغه‌های اصلی پژوهش‌های علمی در سطح بین‌المللی تبدیل شود. بررسی‌ها نشان می‌دهد که تأمین انرژی پایدار و سیاست‌های مرتبط با آن، به‌ویژه در شهرهای کشورهای درحال‌توسعه، با چالش‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی گسترده‌ای همراه بوده است. افزایش تعداد مقالات و تحقیقات منتشرشده در این حوزه، ضرورت انجام مرورهای جامع و نظام‌مند را بیش‌ازپیش آشکار می‌سازد.
داده و روش: براین‌اساس، هدف پژوهش حاضر تحلیل و بازنمایی وضعیت مطالعات علمی در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر شهری، با تأکید ویژه بر سامانه‌های خورشیدی و فتوولتائیک یکپارچه با ساختمان (BIPV)، طی دوره زمانی 2000 تا 2025 با تعداد مقالات 585 مقاله می باشد. بدین منظور، کلیدواژه‌های منتخب مرتبط با انرژی‌های تجدیدپذیر در پایگاه‌ معتبر Web of Science جستجو شد و داده‌های کتابشناختی استخراج گردید. داده‌های گردآوری‌شده پس از پالایش، با بهره‌گیری از رویکردهای علم‌سنجی، شاخص‌های شبکه‌های علمی و نرم‌افزار VOSviewer1.6.20 تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج مطالعه نشان داد که بیشترین تمرکز پژوهش‌ها بر محورهایی همچون پایداری، انرژی خورشیدی، فناوری BIPV، سیاست‌گذاری انرژی، شهرهای سبز و انطباق با تغییرات اقلیمی بوده است. در ایران نیز، علاوه بر این موضوعات، توجه پژوهشگران به حوزه‌هایی چون تاب‌آوری زیرساخت‌های انرژی، بهینه‌سازی مصرف ساختمان‌ها و برنامه‌ریزی انرژی شهری قابل توجه بوده است.
نتیجه‌گیری: این تحقیق ضمن فراهم‌آوردن تصویری روشن از جریان دانش جهانی در حوزه انرژی‌های تجدیدپذیر شهری، به شناسایی شکاف‌های پژوهشی موجود از جمله کمبود تحقیقات درباره یکپارچه‌سازی BIPV با ذخیره‌سازی و شبکه هوشمند و نبود مدل‌های بومی‌سازی‌شده برای شرایط اقلیمی مختلف کمک می‌کند و می‌تواند راهنمایی مؤثر برای جهت‌گیری مطالعات آینده و سیاست‌گذاری‌های شهری در زمینه انرژی‌های پایدار باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی مدل تاب‌آوری اجتماعی ـ اقتصادی روستاهای صور و توتا خانه شهرستان بناب با تأکید بر حکمرانی محلی و برنامه‌ریزی مشارکتی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21189.html</link>
      <description>پژوهش حاضر که از منظر هدف کاربردی و از منظر گردآوری داده‌ها توصیفی-پیمایشی است، با هدف طراحی مدل تاب‌آوری اجتماعی-اقتصادی با تاکید بر حکمرانی محلی و برنامه‌ریزی مشارکتی انجام شده است؛ جامعه آماری آن شامل 857 نفر در روستاهای صور و توتاخانه شهرستان بناب بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 265 نفر تعیین گردید. شیوه نمونه‌گیری بر اساس روش تصادفی طبقه‌بندی شده بوده و نمونه‌گیری از هر روستا به نسبت سهم جمعیتی آن در کل جامعه انجام شده است. به منظور تجزیه و تحلیل یافته‌های تحقیق از تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل رگرسیون چند گانه استفاده شده است. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که عامل حکمرانی محلی، برنامه‌ریزی مشارکتی، سرمایه اجتماعی، تنوع معیشت، تاب‌آوری اجتماعی و تاب‌آوری اقتصادی به ترتیب در رتبه‌های اول تا ششم قرار دارند. نتایج تحلیل رگرسیون از مدل‌سازی عوامل مؤثر بر تاب‌آوری اقتصادی در روستاهای صور و توته خانه نشان داد که بیشترین اثرگذاری مربوط به حکمرانی محلی با ضریب استاندارد بتا 340/0 است که نشان می‌دهد بهبود وضعیت حکمرانی محلی تأثیر قابل‌توجهی بر افزایش تاب‌آوری اقتصادی دارد. پس از آن، سرمایه اجتماعی با ضریب بتای 255/0، تنوع معیشت با ضریب بتای 215/0، و برنامه‌ریزی مشارکتی با ضریب بتای 145/0 در رتبه‌های بعدی قرار دارند. نتایج تحلیل رگرسیون از مدل‌سازی عوامل مؤثر بر تاب‌آوری اجتماعی در روستاهای صور و توتاخانه نشان داد که حکمرانی محلی با ضریب استاندارد 385/0 قوی‌ترین پیش‌بین برای تاب‌آوری اجتماعی است، که نشان می‌دهد بهبود حکمرانی محلی بیشترین تأثیر را در تقویت انسجام اجتماعی دارد. برنامه‌ریزی مشارکتی با ضریب 250/0، سرمایه اجتماعی با ضریب 195/0 و تنوع معیشت با ضریب 135/0 قرار می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>همبستگی عاطفی جامعه میزبان در گردشگری: اثر دلبستگی اجتماعی، مخاطره درک‌شده و آثار اجتماعی گردشگری (مورد مطالعه: شهر تبریز)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21197.html</link>
      <description>هدف: گردشگری در جوامع بین المللی شتاب قابل توجهی به خود گرفته است. با رشد اقتصادی و دگرگونی در رفتار مصرف کنندگان، صنعت گردشگری از یک محصول مجلل به محصول ضروری تبدیل شده است. توسعه گردشگری به سرعت در حال ارتقا است و نقش جامعه محلی به عنوان حامی اصلی گردشگری در مقصد بیش از پیش افزایش یافته است. بنابراین این مطالعه با تمرکز بر نقش جامعه محلی در گردشگری، به دنبال بررسی نقش دلبستگی اجتماعی و مخاطره درک‌شده بر همبستگی عاطفی جامعه میزبان نسبت به گردشگری با نقش میانجی آثار اجتماعی درک‌شده گردشگری است.روش: تحقیق حاضر از نظر هدف کاربردی، از نظر ماهیت و روش توصیفی پیمایشی و به صورت مقطعی انجام گرفته است. جامعه مورد مطالعه در این تحقیق ساکنان شهر تبریز می‌باشد که تعداد 314 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه استاندارد استفاده شد که پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی و روایی آن با استفاده از روایی قانونی، روایی صوری و روایی سازه مورد تایید قرار گرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از مدلیابی معادلات ساختاری و نرم افزار pls استفاده شد. نتایج: نتایج تحقیق نشان داد که اثر مخاطره درک‌شده، دلبستگی اجتماعی و آثار اجتماعی درک‌شده بر همبستگی عاطفی مورد تایید قرار گرفت. از سوی دیگر نقش میانجی آثار اجتماعی درک‌شده گردشگری در ارتباط بین مخاطره درک‌شده و همبستگی عاطفی مورد تایید قرار گرفت. با این حال، نقش مخاطره درک‌شده بر دلبستگی اجتماعی تایید نشد.نتیجه‌گیری: در مجموع یافته‌های این تحقیق نشان می‌دهد که جامعه محلی براساس آثار اجتماعی ادراک‌شده گردشگری، مخاطرات موجود و دلبستگی اجتماعی خود، نسبت به توسعه گردشگری در جامعه خویش احساس همبستگی و حمایت دارند. این همبستگی در توسعه گردشگری و همکاری و مشارکت آنان در این فرایند اهمیت دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر پژوهش‌های علمی در حوزه هوش مصنوعی و توسعه شهری</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21225.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی کیفی، از نوع کاربردی، و متکی بر مطالعات کتابخانه‌ای -اسنادی است، که به روش پیمایشی- توصیفی با رویکرد علم سنجی، و به صورت تحلیل‌های استنادی، مرور سیستماتیک، تحلیل‌های بیبلومتریک و هم رخدادی واژگانی پژوهش‌های مرتبط با هوش مصنوعی و توسعه شهری در سال 2025 میلادی انجام شد. این روش با هدف تعیین اثرگذارترین واژگان مطالعه شده در خصوص موضوع پژوهش، با استفاده از نرم‌افزار VOSViewer انجام گرفته است. بررسی سیستماتیک مقالات نشان داد، که در 9 خوشه‌ی موضوعی تأثیر مستقیم برنقش هوش مصنوعی در توسعه شهری داشته‌اند. در خوشه‌های بررسی شده پرتکرارترین کلیدواژه‌های بررسی شده در درجه‌ی اول اهمیت به ترتیب" هوش مصنوعی"، " یادگیری ماشینی"، و ... می‌باشند. نتایج پژوهش حاضر منجر به شناسایی سه خوشه‌ی اصلی شامل: 1)مدیریت انرژی پایدار(قرمز) 2) ترافیک و حمل‌ونقل هوشمند(سبز)، 3) برنامه‌ریزی شهری پایدار(سرمه‌ای) شد. همچنین در تحقیقات بررسی شده‌، محققانی مانند ییگیتکانلار و مجلاتی چون " شهرها و جامعه پایدار" برجسته بودند. یافته‌ها نشان داد‌، هوش مصنوعی در توسعه شهری به سمت راه حل‌های مبتنی بر داده تأکید دارد، اما مسائلی نظیر پایداری، اخلاق و حریم خصوصی کمتر مورد توجه قرار گرفته است، همچنین میزان مطالعات در خصوص کشورهای در حال توسعه نشان‌دهنده‌ی نادیده‌گرفته شدن کاربرد هوش مصنوعی در توسعه‌ی شهری در این مناطق نسبت به کشورهای پیشرو نظیر چین و آمریکا می‌باشد. نتایج نشان داد؛ هوش مصنوعی، با ارزش عملکردی بالایی که دارد، به عنوان یکی از بهترین گزینه‌های مدیریت شهری در راستای توسعه‌ی پایدار شهرها به حساب می‌آید، و هوش مصنوعی، می‌تواند در بهینه‌سازی زیرساخت‌ها، کاهش مصرف انرژی، و افزایش پایداری شهری مؤثر باشد. با این حال، پراکندگی پژوهش‌ها و نبود تحلیلی جامع از این حوزه، نیاز به بررسی‌های علم‌سنجی را برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل توزیع فضایی خدمات شهری و ارتباط آن با قیمت مسکن در شهر کرج</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21226.html</link>
      <description>این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی انجام شده است. داده‌های مورد تحلیل شامل اطلاعات مکانی و آمارهای مربوط به قیمت مسکن و توزیع شش دسته از خدمات شهری است که عمدتاً از شهرداری کرج و مرکز آمار ایران تهیه شده‌اند. برای تولید لایه‌های رقومی از ابزارهای Spatial و Spatial Analyst در محیط GIS استفاده شده است. مدل‌های تحلیلی شامل رگرسیون وزنی جغرافیایی (GWR) و رگرسیون حداقل مربعات (OLS) هستند. برای ترکیب لایه‌های رستری درون‌یابی‌شده، از روش فاصله معکوس (IDW) و ابزار Reclassify بهره گرفته شده است. سپس با استفاده از ابزار Raster Calculator مؤلفه‌های خدماتی با یکدیگر ترکیب شده‌اند. به‌منظور محاسبه همبستگی میان خدمات شهری و قیمت مسکن، از ابزار Fuzzy Overlay در بخش Spatial Analyst استفاده شده است. ابزار Band Collection Statistics نیز برای محاسبه ضرایب همبستگی و کوواریانس بین متغیر وابسته و متغیرهای مستقل به‌کار رفته است.یافته‌ها:بیشترین سطح برخورداری از خدمات شهری مربوط به مناطق شرقی و شمال شرقی شهر کرج است. نواحی مرکزی شهر از سطح برخورداری متوسط تا پایین برخوردارند و مناطق غربی، جنوب غربی و بخش‌هایی از شمال، سطحی متوسط دارند. مناطق شمالی و شمال غربی نیز سطح پایینی از خدمات را نشان می‌دهند. بالاترین قیمت‌های مسکن در بخش‌های شمال شرقی و شرقی شهر مشاهده می‌شود و مناطق حاشیه‌ای غربی و جنوبی دارای قیمت‌های پایین‌تری هستند. بالاترین همبستگی بین قیمت مسکن و خدمات شهری مربوط به خدمات بهداشتی&amp;amp;ndash;درمانی (۰.۵۸) و خدمات اداری&amp;amp;ndash;انتظامی (۰.۵۲) بوده و کمترین آن مربوط به خدمات فرهنگی&amp;amp;ndash;مذهبی (۰.۳۶) است.نتیجه‌گیری:توزیع نامتوازن خدمات شهری در کرج، نقش مهمی در شکل‌گیری نابرابری‌های مکانی در قیمت مسکن دارد. مناطقی با تنوع و تراکم بالای خدمات حیاتی مانند درمانی، اداری، حمل‌ونقل و آموزشی، از ارزش بالاتر زمین و مسکن برخوردار بوده و این امر به بازتولید فضاهای ممتاز و محروم در سطح شهر منجر شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تاثیر تغییرات کاربری اراضی بر میزان فرسایش خاک با استفاده از مدل جهانی RUSLE طی بازه زمانی 2004 تا 2024 (مطالعه موردی: حوضه آبخیز قوری‌ چای)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21249.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، برآورد میزان فرسایش خاک و تحلیل تغییرات آن طی یک دوره بیست‌ساله (2004-2024) در حوضه آبخیز قوری‌چای در استان اردبیل با استفاده از مدل جهانی فرسایش خاک اصلاح‌شده (RUSLE) می‌باشد. در این راستا، پنج عامل اصلی مدل شامل فرسایندگی باران، فرسایش‌پذیری خاک، طول و درجه شیب، پوشش گیاهی و اقدامات مدیریتی محاسبه و در محیط ArcGIS تلفیق شدند. داده‌های مورد استفاده شامل تصاویر ماهواره‌ای Sentinel-2 برای سال 2024، تصاویر TM لندست 5 برای سال 2004، مدل رقومی ارتفاعی 5/12 متر (ALOS PALSAR)، آمار بارندگی بیست‌ساله و نقشه بافت خاک ایران بودند. به‌منظور بررسی تغییرات کاربری اراضی، طبقه‌بندی نظارت‌شده با الگوریتم جنگل تصادفی در محیط Google Earth Engine اجرا شد و صحت طبقه‌بندی با ضریب کاپا ارزیابی گردید. نتایج نشان داد که طی دوره 2004 تا 2024 تغییرات چشمگیری در کاربری اراضی حوضه رخ داده است. اراضی دیم، آبی و مناطق مسکونی افزایش قابل‌توجهی یافته‌اند، در حالی‌که مراتع، جنگل‌ها و پهنه‌های آبی با کاهش مساحت روبه‌رو شدند. این تغییرات بیانگر فشار انسانی و بهره‌برداری ناپایدار از منابع طبیعی است. اجرای مدلRUSLE نشان داد که میانگین فرسایش سالانه خاک از 65/26 تن در هکتار در سال 2004 به 18/37 تن در هکتار در سال 2024 افزایش یافته است. علاوه بر افزایش مقدار حداکثری فرسایش، طبقات خطر نیز دستخوش تغییر شده‌اند، به‌طوری که مساحت اراضی با خطر کم و متوسط افزایش یافته و محدوده‌های با خطر زیاد و خیلی زیاد نیز هرچند به‌طور نسبی اندک، اما به‌صورت پراکنده در مناطق شیب‌دار و کوهستانی گسترش یافته‌اند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که تغییر کاربری‌های طبیعی به کاربری‌های انسانی، کاهش تراکم پوشش گیاهی و شدت گرفتن الگوهای بارندگی مؤثرترین عوامل در افزایش فرسایش خاک حوضه بوده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بهینه‌سازی و ارزیابی شبکه عصبی پیچشی (CNN) برای پیش‌بینی حساسیت به فرسایش خندقی درشهرستان ششتمد</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21250.html</link>
      <description>هدف: هدف از این پژوهش، ارزیابی و بهینه‌سازی مدل شبکه عصبی کانولوشنی (CNN) برای پیش‌بینی پتانسیل فرسایش خندقی در محدوده شهرستان ششتمد با استفاده از رویکرد انتخاب ویژگی و همچنین تنظیم هایپرپارامترها است. روش پژوهش: بدین منظور در این تحقیق، ۶۰۰ نقطه با بهره‌گیری از بازدیدهای میدانی و گوگل ارث شناسایی شد. از این میان، ۷۰ درصد داده‌ها برای آموزش و ۳۰ درصد برای اعتبارسنجی مدل اختصاص یافت. تعداد ۲۱ عامل محیطی شامل ویژگی‌های توپوگرافی، زمین‌شناسی، هیدرولوژیکی و کاربری اراضی به‌عنوان متغیرهای مؤثر انتخاب شد و سپس دو روش معیار اطلاعات متقابل (MI) و الگوریتم جنگل تصادفی برای شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر وقوع فرسایش خندقی به‌کار گرفته شدند. در گام بعد مدلسازی بر اساس الگوریتم CNN انجام شد و بهینه سازی هایپرپارامترها در جهت بهبود کارایی مدل اعمال گردید. نقشه حساسیت به فرسایش با استفاده از خروجی مدل بهینه سازی شده، تهیه و مورد ارزیابی صحت و عملکرد قرار گرفت. باتوجه به اینکه منطقه مورد مطالعه (شهرستان ششتمد در غرب خراسان رضوی) از نواحی حساس به فرسایش خندقی به شمار می‌رود، انجام ارزیابی حساسیت قبل از هرگونه فعالیت عمرانی در این منطقه ضروری است. نتایج: نتایج تحلیل اهمیت متغیرها نشان داد که بارندگی، فاصله از رودخانه، فاصله از گسل و ارتفاع از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر توسعه فرسایش خندقی هستند. نقشه حساسیت تولید شده با مدل CNN پس از تنظیم هایپرپارامترها با الگوریتم Optuna توانست دقت بالای(accuracy=/09338) عملکرد خود را نشان دهد. نقشه حساسیت فرسایش خندقی نیز بیانگر آن است که بخش شرقی منطقه بیشترین پتانسیل وقوع فرسایش را داراست. نتیجه گیری: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که استفاده از روش‌های یادگیری عمیق به‌ویژه مدلCNN، همراه با انتخاب ویژگی‌های بهینه و تنظیم هایپرپارامترها می‌تواند ابزار قدرتمندی برای پیش‌بینی دقیق نواحی مستعد فرسایش خندقی فراهم آورد و در تدوین برنامه‌های مدیریتی و سیاست‌های حفاظت از خاک و آب مؤثر واقع شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی نقش سیکلون‌های عرض جغرافیایی مختلف بر بارش‌های فراگیر و سنگین ایران طی دهه‌های اخیر</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21251.html</link>
      <description>یکی از نشانه‌های رخداد تغییر اقلیم و گرمایش جهانی رخنمود بارش های سنگین است که پیامدهای ناگوار زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی را به دنبال دارد. برای شناخت بارش‌های سنگین و فراگیر بر روی گستره ایران از داده های روزانه بارش ۱۵۹ ایستگاه سینوپتیک در بازه‌ی زمانی 1987 تا 2024 استفاده شد. برپایه‌ی آستانه‌ی صدکی 75ام و گستره‌ی دست کم 50 درصد از پهنه‌ی ایران، 254 روز همراه با بارش سنگین و فراگیر شناسایی شد. سیکلون ها و مسیر ورودی آنها به ایران بر اساس عرض جغرافیایی مبدأ به سه گروه تقسیم‌بندی شدند: سیکلون‌های عرض‌های پایین (۰ تا ۳۰ درجه شمالی)، سیکلون‌های عرض‌های میانی (۳۰ تا ۶۰ درجه شمالی) و سیکلون‌های عرض‌های بالا (۶۰ تا ۸۰ درجه شمالی). نتایج پژوهش مشخص کرد که سیکلون‌های منشأ گرفته از عرض‌های پایین (سودان و دریای سرخ) بیشترین تأثیر را در وقوع بارش‌های فراگیر ایران داشته‌اند. سیکلون‌های دریای مدیترانه در مرتبه‌ی دوم اهمیت قرار داشتند، درحالی‌که سیکلون‌های عرض‌های بالا (اقیانوس اطلس شمالی) به مراتب نقش کم رنگ تری در رخنمود بارش-های سنگین و فراگیر ایران دارند. به‌طور کلی، نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که تعامل سیستم‌های کم‌فشار سطحی و ناوه‌های تراز میانی، همراه با جریان‌های باد و تضاد فشار منطقه‌ای، مکانیزم اصلی شکل‌گیری بارش‌های فراگیر و سنگین در ایران است. بر اساس یافته‌های حاصل از این پژوهش می توان دریافت که بارش‌های سنگین و فراگیر کشور عمدتاً حاصل فعالیت سیکلون‌های گرمسیری (عرض پایین) و سیکلون‌های عرض میانی هستند. سیکلون‌های عرض پایین، با سرعت انتقال بالا و نقش بی‌بدیل در انتقال رطوبت از منابع گرمسیری مانند دریای عرب و خلیج فارس، محرک اصلی بارش‌های شدید در نیمه غربی و جنوب‌غربی کشور محسوب می‌شوند. در همین حال، سیکلون‌های عرض میانی که عمدتاً از مناطق مدیترانه‌ای نشأت می‌گیرند، با دینامیک قوی‌تر خود، بارش‌های گسترده‌تری را به ویژه در شمال‌غرب و دامنه‌های زاگرس ایجاد می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین مدل عوامل مؤثر بر برند مقصد گردشگری سلامت (مطالعه موردی: شهر کرمان)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21253.html</link>
      <description>هدف: با توجه به رقابت روزافزون مقاصد گردشگری سلامت در سطح جهانی و ملی، شناسایی و مدیریت عواملی که بر تصویر و شهرت برند این مقاصد تأثیر می‌گذارند، به مسئله‌ای حیاتی تبدیل شده است. این پژوهش با هدف طراحی مدل عوامل مؤثر بر نماگرهای برند مقصد گردشگری سلامت شهر کرمان انجام شده است.
روش پژوهش: از نوع توصیفی – تحلیلی و از لحاظ ماهیت نیز جزو پژوهش‌های کاربردی است. شیوه گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و پیمایشی (پرسشنامه) بود و رویکرد گردآوری داده‌ها رویکرد تعاملی – خبره‌محور تعیین شد. روش تحلیل داده‌ها کمی – کیفی (روش آمیخته)  طراحی شد و قلمرو مکانی تحقیق را شهر کرمان تشکیل داد. نمونه‌گیری از جامعه آماری این پژوهش حدود 50 نفر از کارشناسان، متخصصان، خبرگان و اعضای هیأت علمی بودند که به روش نمونه‌گیری گلوله برفی انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از دلفی آنی                           وSmart PLS 3  در تحلیل داده‌ها استفاده شد.
نتایج: نتایج حاکی از آن است که در سطح اطمینان 95% سازه‌های مؤثر براساس ضریب مسیر (بتا) عامل ارزش ادراک‌ شده از مقصد گردشگری سلامت بیشترین تأثیر یعنی معادل 643/0را بر وفاداری به برند مقصد گردشگری سلامت شهر کرمان، سپس عامل تصویر برند مقصد گردشگری سلامت با ضریب بتای 484/0 تأثیر مثبتی بر میزان وفاداری به برند مقصد گردشگری سلامت شهر کرمان داشته است. کمترین میزان تأثیر متعلق به عامل آگاهی از برند مقصد گردشگری سلامت معادل 322/0 بر میزان وفاداری به برند مقصد گردشگری سلامت شهر کرمان می‌باشد و با توجه به ارزیابی مقادیر شاخص‌های (SRMR)، (NFI) و (RMS Theta) می‌توان ادعا کرد که مدل پژوهش از برازش کلی مناسبی برخوردار است و قابل تأیید است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تاب‌آوری فضایی در برابر ریسک لرزه‌ای با رویکرد منطق فازی: مطالعۀ موردی محلۀ رشدیه، تبریز، ایران</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21320.html</link>
      <description>برنامه‌ریزی یکپارچه و اتخاذ رویکردهای مبتنی بر تاب‌آوری، نقشی بنیادین در کاهش آسیب‌پذیری شهرها در برابر مخاطرات طبیعی و تسریع فرایند بازگشت به شرایط عادی پس از سانحه ایفا می‌کند. در این راستا، پژوهش حاضر با هدف ارزیابی و ارتقای تاب‌آوری فضایی در مقیاس محله‌ای و با تأکید بر محله رشدیه شهر تبریز واقع در پهنه گسل شمالی و برخوردار از خطرپذیری بالای لرزه‌ای انجام شده است. روش تحقیق توصیفی_تحلیلی بوده و به‌منظور تحلیل جامع تاب‌آوری فضایی، سه مؤلفه کلیدی شامل دسترسی به خدمات درمانی و امدادی، توزیع و دسترسی به فضاهای باز و پناهگاهی، و چیدمان فضایی شبکه معابر مورد بررسی قرار گرفته‌اند. 
در این پژوهش، با تلفیق تکنیک‌های تحلیل مکانی و چیدمان فضا (Space Syntax) و روش تحلیل شبکه‌ای (ANP)، تلاش شده است تا هم وابستگی‌های درونی شبکه‌ای میان مؤلفه‌ها و هم وابستگی‌های بیرونی هر مؤلفه در ارتقای تاب‌آوری فضایی ارزیابی شود. نتایج تحلیل کمی ANP نقشه راهی مبتنی بر اولویت‌بندی مؤلفه‌ها ارائه می‌دهد. بر اساس یافته‌ها، معیار «توزیع و دسترسی عادلانه به فضاهای باز و پناهگاهی» با سهم ۶۲.۵ درصد به‌عنوان ستون فقرات تاب‌آوری فضایی شناسایی شد. این فضاها علاوه بر ایفای نقش به‌عنوان مقصد نهایی پناه‌جویی، به‌صورت مستقل نیز در کاهش خسارات اولیه مؤثرند. در رتبه بعد، معیار «کیفیت شبکه معابر» با وزن ۲۳.۸ درصد قرار دارد که نقش تسهیل‌گری و پیونددهندگی آن در بهره‌برداری مؤثر از فضاهای امن و خدمات شهری در شرایط بحران حیاتی است. معیار «دسترسی به خدمات درمانی و امدادی» با وجود برخورداری از کمترین وزن مستقل (۱۳.۶ درصد)، از طریق تعامل شبکه‌ای اهمیت خود را تا ۳۹.۵ درصد افزایش می‌دهد که بیانگر وابستگی شدید آن به کارایی شبکه معابر و مجاورت با فضاهای امن است. این مطالعه ضمن تأکید بر برتری رویکردهای شبکه‌ای نسبت به تحلیل‌های سلسله‌مراتبی، ضرورت اتخاذ نگرشی کل‌نگر در برنامه‌ریزی تاب‌آوری فضایی شهری را آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل نقش اقتصاد چرخشی در تحول مدیریت شهری ایران (نمونه مطالعاتی: شهر اصفهان)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21321.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل نقش اقتصاد چرخشی در تحول نظام مدیریت شهری ایران، با تمرکز بر شهر اصفهان به عنوان مطالعه موردی، انجام شد. 
روش پژوهش: این مطالعه از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش گردآوری و تحلیل داده‌ ها، توصیفی- تحلیلی است. داده‌ های میدانی از طریق پرسشنامه محقق‌ساخت که روایی و پایایی آن تأیید شد، از ۳۸۴ نفر از شهروندان اصفهان به روش نمونه ‌گیری خوشه ‌ای چندمرحله‌ای جمع‌ آوری گردید. داده ‌ها با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی و آزمون تی تک‌ نمونه‌ای در نرم ‌افزارهای SPSS و AMOS تجزیه و تحلیل شدند.
نتایج: یافته‌ های تحلیل عاملی تأییدی، برازش مطلوب مدل مفهومی پژوهش را تأیید کرد. نتایج آزمون تی نشان داد که وضعیت کلی اقتصاد چرخشی در مدیریت شهری اصفهان با میانگین ۲.۷۵ (در مقیاس ۵) به طور معناداری پایین‌تر از حد متوسط است. «بعد حکمرانی و سیاست ‌گذاری» با میانگین ۲.۴۵ به عنوان ضعیف ‌ترین بعد شناسایی شد. ابعاد «فناوری و نوآوری» (میانگین ۲.۸۰) و «اقتصاد و بازار» (میانگین ۲.۷۰) نیز وضعیتی نامطلوب داشتند. در مقابل، «بعد اجتماعی- فضایی» با میانگین ۳.۰۵ در حد متوسط ارزیابی شد و معیار «آگاهی و مشارکت شهروندی» (میانگین ۳.۲۰) به عنوان نقطه قوت نسبی شناخته شد.
نتیجه گیری: شهر اصفهان علی رغم برخورداری از پتانسیل اجتماعی و سرمایه انسانی مناسب، به دلیل موانع جدی در ابعاد حکمرانی، فناوری و اقتصاد، در گذار به سمت اقتصاد چرخشی با چالش مواجه است. موفقیت در این گذار مستلزم رویکردی یکپارچه و چند بعدی است. بر این اساس، راهبردهای عملیاتی شامل تدوین سند راهبردی اقتصاد چرخشی، بازنگری در مقررات ساختمانی، توسعه اکوسیستم نوآوری و کسب‌ و کارهای چرخشی، ایجاد مرکز نوآوری، طراحی سازوکارهای مالی مشوق و توسعه زیرساخت‌ های بازیافت پیشنهاد می‌ گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آسیب‌پذیری زیرساخت‌های آب شهری (ایلام) در مقابل تهدیدات امنیتی (با رویکرد پدافند غیر عامل)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21332.html</link>
      <description>عصر حاضر عصر آسیب‌پذیری شهری است، زیرا هم‌زمان با پیچیده شدن حیات شهری، شهرها در ابعاد مختلف با مخاطرات طبیعی و بحران تکنولوژیک از یک‌سو و بحران‌های اجتماعی- امنیتی از سوی دیگر مواجه می‌شوند زیرساخت آب و به‌عبارتی‌دیگر سیستم آب‌رسانی شهرها از جمله مراکز و تأسیسات حیاتی به شمار می‌رود که در مقابل حملات نظامی و تروریستی بسیار آسیب‌پذیرند و اخلال در عملکرد آن می‌تواند پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی متعددی را به دنبال داشته باشد؛ بر این اساس برای پیشگیری از حملات نظامی و تروریستی اصول و ملاحظات خاص دفاعی و امنیتی مورد توجه قرار گیرد. پدافند غیرعامل در بر گیرنده مجموعه اصول و ملاحظات دفاعی- امنیتی است که رعایت آن‌ها می‌تواند به پایداری و بقای سیستم کمک شایانی بنماید. 
بر این اساس این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی انجام‌ گرفته و داده‌های تحقیق عمدتاً از طریق روش‌های میدانی (مصاحبه و پرسشنامه) جمع‌آوری‌ و جهت تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از روش تحلیل سلسله مراتبی (AHP) به بررسی وضعیت آسیب‌پذیری زیرساخت‌های آب شهری در برابر تهدیدات امنیتی- انتظامی با رویکرد پدافند غیرعامل پرداخته‌ شده است. نتایج حاصل از مدل تحلیل شبکه و تحلیل سلسله مراتبی (AHP) نشان می‌دهد، معیار مراکز مهم تأسیسات و شاخصهای مهم مدیریتی بیشترین تأثیر را در آسیب‌پذیری زیرساخت‌های شبکه آب شهری ایلام دارد. در این میان زیر شاخص‌های شبکه انتقال آب، منابع و مخازن آب با میزان 615/0 بیشترین نقش را در آسیب‌پذیری زیرساخت‌های تأسیسات آب‌رسانی شهری ایلام دارد، در مرتبه بعدی مراکز نظامی و ادارات کل و شهرداری به ترتیب با میزان 362/0 و 475/. در این زمینه بیشترین نقش را دارد. در نهایت پهنه‌های آسیب‌پذیر در نهایت با یکدیگر تلفیق‌شده و پهنه‌بندی آسیب‌پذیری زیرساخت آب شهر ایلام با رویکرد پدافند غیرعامل تهیه شد و همچنین راهکارهای لازم به‌منظور کاهش خسارات احتمالی ناشی در معرض قرارگیری تهدیدات (امنیتی- انتظامی) ارائه گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تغییر شاخص های اقلیمی در دهه های گذشته با استفاده از روش پاپاداکیس در ایران</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21361.html</link>
      <description>هدف این تحقیق ارزیابی تغییر شاخص‌های اقلیم ایران در دو دوره 30 ساله (1990-1960) و (2020-1991) است.در این تحقیق از آمار 43 ایستگاه هواشناسی همدید ایران مربوط به پارامترهای اقلیمی میانگین ماهانه بیشینه و کمینه دما، میانگین دما و بارش استفاده شد. شاخص‌های مورد استفاده عبارتند از تبخیر و تعرق پتانسیل، طول فصل خشک، طول فصل میانه، طول فصل مرطوب. ابتدا داده ها به صورت کیفی کنترل شدند. از آزمون ران تست برای همگنی داده ها استفاده شد. در ادامه از روش پاپاداکیس برای ارزیابی تغییر شاخص های اقلیم ایران استفاده شد. سیستم طبقه بندی ابداع شده توسط پاپاداکیس نوعی سیستم است که سعی دارد با ایجاد واحدهای جغرافیایی کوچک‌تر و ارائه یک یکنواختی اقلیمی بزرگ‌تر، از فقدان دقت در طبقه بندی های اقلیمی رایج دوری کند و شایستگی کشاورزی این واحدها را به دلیل کوچک‌تر بودن آنها مشخص نماید. پاپاداکیس 12 رژیم اصلی و 40 رژیم فرعی حرارتی را که از جنبه کشاورزی مهم هستند در سیستم خود وضع کرده است. انواع رژیم های حرارتی به شرایط دمایی تابستان و زمستان بستگی دارد. پاپاداکیس 14 رژیم رطوبتی را ابداع کرد که توسط یک شاخص رطوبتی و توزیع سالانه آن تعریف می‌شوند. نتایج حاصل از روش پاپاداکیس نشان داد که تبخیر تعرق پتانسیل و دما در بیشتر نواحی اقلیمی روند افزایشی و بارش روند کاهشی داشته است. همچنین نتایج این پژوهش نشان داد که که به طور متوسط حدود 15 روز از دوره مرطوب کاسته شده و در مقابل 1 روز به فصل میانه و 14 روز به فصل خشک اضافه شده است. تمامی ایستگاه‌های مورد مطالعه در ۷ گروه اصلی اقلیمی و ۱۱ زیر گروه فرعی قرار گرفتند که شامل مدیترانه‌ای برّی، مدیترانه‌ای جنب حاره‌ای، مدیترانه‌ای نیمه خشک جنب حاره‌ای، مدیترانه‌ای نیمه خشک برّی، بیابان برّی، بیابان جنب حاره‌ای و بیابان مونسونی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد دمای سطح زمین با استفاده از روش‌های تک کانال و سبال ( مطالعه موردی: شهرستان اردبیل)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21362.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر، با استفاده از تصاویر سنجنده OLI ماهواره‌ لندست ۸ و با به کارگیری الگوریتم‌های تک‌کانال و سبال ، دمای سطح زمین برای محدوده شهرستان اردبیل در دوره‌های آماری 2015، 2017، 2020 و 2025 استخراج و در مرحله بعد با استفاده از تصاویر سنجنده SLSTR ماهواره سنتینل 3 اعتبارسنجی و در نهایت با داده‌های ایستگاه سینوپتیک منطقه مورد مطاله در زمان گذر ماهواره مقایسه و ارزیابی شد. الگوریتم تک‌کانال به طور کلی دمای بالاتری را نسبت به الگوریتم سبال برآورد کرد که این امر به دلیل آن است که در الگوریتم سبال برای بازیابی دمای سطح زمین از دو باند 10 و 11 استفاده می‌شود و همچنین پارامترهای محاسبه در دو الگوریتم با هم تفاوت‌هایی را دارند. الگوریتم سبال، با وجود پیچیدگی محاسباتی بیشتر، برآوردهای واقع‌گرایانه‌تر و دقیق‌تری را ارائه داد. همچنین، مقایسه بین باندهای حرارتی ۱۰ و ۱۱ در الگوریتم سبال نشان داد که باند ۱۰ به دلیل کیفیت سیگنال بالاتر، برای استخراج LST مناسب‌تر است. هرچند استفاده ترکیبی از هر دو باند می‌تواند دقت را افزایش دهد. نوسانات دمایی در هر دو الگوریتم مشاهده شد اما شدت آن در الگوریتم تک‌باندی بیشتر بود. تفاضل میانگین دماهای سطح استخراج‌ شده از تصاویر حرارتی با دمای هوای ایستگاه سینوپتیک (جدول 4) در زمان عبور ماهواره از منطقه مورد مطالعه نیز مقایسه شد. نتایج نشان داد که دمای تخمینی توسط الگوریتم‌های سبال و تک ‌باندی بالاتر از دمای اندازه-گیری‌شده ایستگاهی است موضوعی که با توجه به ناهمگونی‌های توپوگرافی و ویژگی‌های حرارتی متنوع سطح منطقه قابل انتظار بوده و بیانگر نقش شرایط سطحی در افزایش اختلاف دمایی است. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون خطی و محاسبه ضرایب همبستگی، به طور میانگین مقدار همبستگی (R) را 96/0 نشان داد که مؤید صحت و اعتبار بالای برآوردهای انجام شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر تغییرات کاربری اراضی، دما و بارش بر نوسانات آب‌ های زیرزمینی شهرتویسرکان</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21376.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی تاثیر تغییرات کاربری اراضی ، دما و بارش بر نوسانات آب‌های زیرزمینی شهر تویسرکان طی سالهای 2000 ،2009 و 2020 با استفاده از تصاویر ماهواره لندست 8 می باشد. ابتدا پیش‌پردازش‌ با استفاده از الگوریتم حداکثر احتمال انجام و  نقشه‌ پوشش اراضی تهیه و شدت نفوذناپذیری سطحی با شاخص NDBI ارزیابی شد. سپس با استفاده از داده‌های 9 چاه پیزومتری و روش درونیابی IDW نقشه تغییرات سطح ایستابی تهیه و دمای سطح زمین LSTنیز از تصاویر لندست محاسبه و در نهایت  جهت بررسی ارتباط آماری بین سطح ایستابی ، کاربری اراضی و دمای سطح از آزمون همبستگی کندال تائو استفاده گردید. نتایج نشان داد مساحت اراضی ساخته شده 86/5 درصد افزایش و پوشش گیاهی 39/15 درصد کاهش یافته است. شاخص NDBI نشان داد میزان سطوح نفوذناپذیر با افزایش اراضی بایر و اراضی ساخته شده و کاهش پوشش گیاهی روندی فزاینده داشته که باعث کاهش نفوذ آب و تغذیه آبخوان شده است. بررسی ارتباط آماری بین نوسانات سطح ایستابی و دمای سطح نشان داد تنها در سال 2009 ارتباط مثبت معناداری در سطح یک درصد و به میزان 142/0 وجود دارد، و بیانگر این است که علیرغم افزایش سطوح نفوذ ناپذیردر اثر تغییر کاربری اراضی و برداشت آب از آبخوان دشت ، سطح ایستابی عمدتا تحت تاثیر بارش و جریان‌های ورودی به آبخوان و میزان برداشت آب قرار دارد ،زیرا با افزایش تغییرات کاربری اراضی و گسترش مناطق ساخته شده تغییرات سطح ایستابی چاه‌ها یکنواخت و مطابق با افزایش اراضی ساخته شده و کاهش پوشش گیاهی نبوده وبیانگر این است که عمق برخورد آب کاهش یافته و سطح ایستابی  آب زیر زمینی بالاتر آمده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل روندها و شبکه‌های دانشی در حکمروایی چندسطحی شهری (۲۰25–۲۰01)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21377.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به‌طور نظام‌مند ساختار مفهومی را تحلیل می‌کند، روندهای پژوهشی را ترسیم می‌سازد و شکاف‌های دانشی در ادبیات حکمروایی چندسطحی در حوزه برنامه‌ریزی و مدیریت شهری را شناسایی می‌نماید. این مطالعه، که مبتنی بر رویکرد توصیفی_تحلیلیِ بیبلیومتریک است، شامل ۱۶۶۲ مقاله نمایه‌شده در پایگاه وب آف ساینس در بازۀ زمانی ۲۰25_۲۰01 می‌باشد که گردآوری، پالایش و در نرم‌افزار اکسل سازمان‌دهی شدند. تحلیل شبکه‌ای با استفاده از وی‌اُاِس‌ویوِر انجام شد و سه نقشه بیبلیومتریک تولید گردید: هم‌رخدادی کلیدواژه‌ها، تراکم مفهومی و نقشه‌های هم‌پوشانی زمانی. نتایج نشان می‌دهد تولید علمی از حدود سال ۲۰۱۰ افزایش یافته و اوج انتشار در سال ۲۰۲۱ با ۱۳۰ مقاله ثبت شده است. تحلیل شبکه‌ای هشت خوشۀ موضوعی را نشان داد: ۱. حکمروایی چندسطحی و ساختارهای نهادی، ۲. تاب‌آوری شهری و همکاری نهادی، ۳. اقتصاد، صنعت و توسعه پایدار، ۴. شبکه‌ها، تغییر اقلیم و کشاورزی شهری، ۵. گردشگری، آموزش و جوامع، ۶. مقامات محلی، سازمان‌ها و پایداری شهری،۷ . ارتباطات و مدیریت عمومی، ۸. برنامه‌ریزی فضایی و شهری. نقشه‌های هم‌پوشانی زمانی حاکی از گذار تمرکز از مباحث نهادی_ساختاری به رویکردهای میان‌رشته‌ای، فناورانه و محیط‌زیستی است. این مطالعه وضعیت پختگی و تنوع موضوعی این حوزه را تأیید می‌کند و پیشنهاد می‌نماید پژوهش‌های آتی بر تحلیل‌های تطبیقی، شاخص‌های کمی شبکه و ادغام قوی‌تر فنون بیبلیومتریک با مطالعات میدانی متمرکز شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تحلیل موانع توسعه گردشگری تخصص محور با تاکید بر طبیعت گردی در نواحی روستایی تالاب زریوار شهرستان مریوان</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21415.html</link>
      <description>با وجود اهمیت گردشگری تخصص‌گرا مبتنی بر اکوتوریسم در توسعه پایدار روستایی، تالاب زریوار علی‌رغم ظرفیت‌ها، با چالش‌های ساختاری و مدیریتی مواجه است. این پژوهش کاربردی، با رویکردی سیستمی و جامع، وضعیت توسعه گردشگری تخصص‌گرای مبتنی بر طبیعت‌گردی را در مقصد روستایی تالاب زریوار بررسی کرده است. در این پژوهش، که با رویکرد کمی-کیفی انجام گرفته، گردآوری داده‏ها به روش پیماشی و با بهره‏گیری از هر سه ابزار مهم این روش، یعنی؛ توزیع پرسشنامه، مصاحبه و مشاهده وضعیت میدانی، صورت پذیرفته است. جامعه آماری پژوهش، مشتمل بر متخصصان علمی، آگاهان محلی، مسئولین توسعه‏ای و فعالان عرصه گردشگری منطقه، می‏باشد که به صورت هدفمند انتخاب گردیدند. در بخش کیفی که مبتنی بر شناخت جامع وضع موجود و آسیب شناسی عدم حرکت محور گرشگری تالاب زریوار در زمینه گردشگری تخصص‏گرا  از تکنیک تئوری بنیادی و در بخش کمی، از آزمون‏ استنباطی تحلیل مسیر در راستای تایید یافته‏های بخش کیفی، بهره گرفته شد. همچنین، رتبه بندی روستاهای هدف گردشگری منطقه نیز با بهره‏گیری از تکنیک تاپسیس مبتنی بر اجماع گروه دلفی پژوهش انجام گرفت.نتایج نشان داد که حرکت به سمت توسعه گردشگری تخصص‌محور مبتنی بر اکوتوریسم در محور گردشگری تالاب زریوار، در سطح «کم» و «خیلی کم» قرار دارد. موانع و چالش‌های شکل‌دهنده این وضعیت نیز در قالب مؤلفه‌هایی مانند ضعف در برنامه‌ریزی، سیاست‌گذاری و مدیریت (هم در عرصه گردشگری و هم در توسعه اقتصادی روستایی)، نامناسب بودن محیط کسب‌وکار منطقه، تأثیر مدیریت امنیتی مرز، ضعف امکانات رفاهی، اقامتی و خدماتی، ضعف در اطلاع‌رسانی، آموزش و تبلیغات، کمبود سرمایه، ضعف‌های اجتماعی‌– فرهنگی و نارسایی‌های مرتبط با نیازها و عملکرد گردشگران شناسایی شدند. در این میان، نارسایی‌های نهادی به‌عنوان مؤثرترین عامل (مانع) در شکل‌گیری وضعیت نامناسب موجود شناخته شد. همچنین، روستای ینگیجه به عنوان روستا هدف و مرکزی توسعه طبیعت‏گردی در میان روستاهای هدف توسعه گردشگری محور تالاب زریوار تعیین گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مشارکت شهروندان در برنامه ریزی شهری: الگویی دموکراتیک برای آینده ( نمونه موردی: بافت تاریخی شهر گرگان).</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21492.html</link>
      <description>مشارکت شهروندان به‌عنوان یک ابزار مؤثر در برنامه‌ریزی شهری، به ایجاد حس تعلق و مسئولیت‌پذیری در میان ساکنان کمک می‌کند. این فرآیند نه‌تنها به شفافیت و دموکراتیک شدن تصمیم‌گیری‌ها منجر می‌شود، بلکه موجب ارتقاء کیفیت طرح‌های شهری با توجه به نیازها و خواسته‌های واقعی مردم می‌شود. از سوی دیگر، مشارکت فعال شهروندان می‌تواند به شناسایی مشکلات و ارائه راهکارها منجر شود. همچنین این رویکرد به تقویت همبستگی اجتماعی و افزایش اعتماد عمومی به نهادهای دولتی کمک می‌کند.  هدف از این پژوهش ایجاد راهکارهای اصلاحی در طرح‌ها و ضوابط و قوانین برای افزایش مشارکت شهروندان است. نوآوری مقاله حاضر در بررسی رئالیستی موضوع مشارکت پذیری و برنامه ریزی دموکراتیک در ساختار شهر های ایران است.  روش تحقیق در پژوهش حاضر آمیخته (کیفی و کمی) با هدف کاربردی و ماهیت تحلیلی و اکتشافی می باشد. بدین منظور ابتدا از طریق مطالعات اسنادی به تبیین موضوع مشارکت مردمی پرداخته شده است که در بخش اول به تحلیل داده‌های به‌دست‌آمده از مصاحبه‌ها و بررسی‌های انجام‌شده اشاره ‌شده است. و در بخش دوم برای اندازه‌گیری مشارکت مردم از پرسشنامه استفاده‌ شده است که دارای 20 سوال و دو مولفه مشارکت ناشی از جو سازمانی مطلوب و مشارکت خودانگیخته است. که برای تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای  SPSS و AMOS و براساس مشارکت 384 نفر برای منطقه دو شهر گرگان ارائه شده است.  نتایج نشان می دهد که تعداد تم های تکرار شده برای تسهیل دسترسی به طرح‌ها بیشترین مقدار را با 48تم دارد. در پی آن، تقویت نقش نهادهای مدنی در فرآیند های تصمیم‌گیری 31تم ، تضمین حقوق مشارکت شهروندان در تصمیم‌گیری 31 تم ، فراهم کردن شرایط قانونی برای مشورت  در پروژه های مرمت منطقه دو 28تم ، آموزش و توانمند سازی 18 تم و در نهایت تعداد تم های تکرارشده برای ایجاد شوراها کمترین مقدار را با 15 تم دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیش بینی مکانی پتانسیل سیل خیزی دشت اردبیل به بهره گیری از الگو ریتم جنگل تصادفی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21519.html</link>
      <description>هدف: استخراج پهنه‌های سیل‌خیز در حوضه‌های آبخیز، اولین راهبرد مدیریتی در تدوین برنامه‌های کنترلی و مهار سیلاب است. برای مدیریت سیلاب در حوضه آبخیز رودخانه قره‌سو واقع در دشت اردبیل، پژوهش حاضر با استفاده از تکنیک جنگل تصادفی انجام شد. 
روش پژوهش: بدین منظور، ابتدا نقاط آموزشی تکنیک جنگل تصادفی شامل 183 نقطه سیلابی و 163 نقطه غیر سیلابی مشاهداتی در توزیع فضایی حوضه تعیین شد. سپس 17 پارامتر مؤثر در سیل‌خیزی حوضه شامل نقشه DEM، شیب بستر، فاصله از مسیل، فاصله از آبراهه، شاخص‌های Topographic Position Index (TPI), Modified Catchment Area (MCA), Terrain Ruggedness Index (TRI) Topographic Wetness Index (TWI)، Stream Power Index (SPI)، فاصله از سد، تجمع آبراهه‌ها، تراکم زهکشی، جهت جریان آبراهه، کاربری اراضی، زمین‌شناسی، فرسایش خاک و لندفرم‌های ژئومورفولوژیکی انتخاب و به‌عنوان متغیرهای مستقل برای پیش‌بینی سیل‌خیزی حوضه وارد مدل شدند. با استفاده از مدل جنگل تصادفی، نقشه خطر سیل‌خیزی برای دشت اردبیل ترسیم گردید. 
نتایج یافته‌ها: نتایج نشان داد که سنجه‌های ارزیابی مدل شامل AUC، MSE، MAI، RMSE و R2  به‌ترتیب 996/0، 026/0، 045/0، 161/0 و 90/0 به‌دست آمد که بیان‌گر قابل اعتماد بودن مدل مورد استفاده است. در بین پارامترهای مستقل، فاصله از رودخانه قره‌سو، DEM، MCA و TWI به‌ترتیب با ضریب همبستگی 753/0-، 471/0-، 382/0 و 366/0 بیشترین تأثیر را در سیل‌خیزی حوضه آبخیز رودخانه قره‌سو داشتند. نقشه‌ی نهایی حاصل از مدل بیان‌گر این بود که اراضی نزدیک به رودخانه قره‌سو به‌ویژه در دشت اردبیل بیشترین خطر سیل‌خیزی را دارند. 
نتیجه‌گیری: به‌طور کلی حدود 80497 هکتار از اراضی حوضه آبخیز رودخانه قره‌سو که عمدتاً در بخش مرکزی اردبیل قرار دارند، با وقوع بارش‌های سنگین در معرض خطر بسیار زیاد سیلاب قرار دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل جامع همگنی، روند و نقاط شکست در سری‌های زمانی دما و بارش ایران</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21534.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی همگنی و روند تغییرات دمای کمینه، دمای بیشینه و بارش سالانه در 112 ایستگاه سینوپتیک ایران طی دوره 30 ساله (۲۰۲۰–۱۹۹۱) انجام شد. جهت تحلیل همگنی از چهار آزمون پتیت (Pettitt)، SNHT، بیشاند (Buishand) و وان‌نیومن (von Neumann) و برای تحلیل روند از آزمون‌های من- کندال معمولی (MK) و من- کندال اصلاح‌شده با پیش‌سفیدسازی (MMK-TFPW) استفاده گردید و سپس شیب واقعی روند با استفاده از آزمون شیب سن به دست آمد.  در ادامه، نقاط شکست (جهش) مشخص و ایستگاه‌ها بر اساس درجه همگنی طبقه‌بندی شدند. نتایج نشان داد که آزمون SNHT بیشترین درصد ایستگاه‌های همگن را برای دمای کمینه (۵۰%) و دمای بیشینه (۹۶/۴۱%) شناسایی کرد، در حالی که برای بارش، آزمون پتیت با ۲۹/۸9% بالاترین همگنی را نشان داد. تحلیل روند با روش MK حاکی از غلبه روند صعودی در دمای بیشینه (۹۲/۸6% ایستگاه‌ها) و عدم روند معنادار در بارش (۹۶/۹1%) بود. با اعمال روش اصلاح‌شده (MMK-TFPW) برای حذف اثر خودهمبستگی، درصد ایستگاه‌های فاقد روند معنادار در هر سه متغیر به طور چشمگیری افزایش یافت (به ترتیب 04/83، 36/80 و 100 %). نتایج شیب روند واقعی حاکی از تفاوت آنها در ایستگاه‌های مورد بررسی بود. سال‌های ۱۹۹۷ و ۲۰۰۸ به عنوان سال‌های اصلی وقوع نقاط شکست در تمامی متغیرها و آزمون‌ها شناسایی شدند. در طبقه‌بندی نهایی، داده‌های بارش با 11/74% در کلاس همگن (A) غالب بودند، در حالی که داده‌های دمایی به‌ویژه دمای بیشینه، با 77% در کلاس ناهمگن (C) قرار گرفتند. این یافته‌ها حاکی از حساسیت بالاتر داده‌های دما نسبت به بارش در برابر عوامل ایجادکننده ناهمگنی است. تنوع در نتایج همگنی و نقاط شکست بین ایستگاه‌های مختلف، تأثیر قوی شرایط محلی و ناهمگونی مکانی را بر سری‌های زمانی اقلیمی نشان می‌دهد و بر لزوم توجه به این عوامل در مطالعات آینده و مدل‌سازی‌های تغییر اقلیم تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پیشرفت خشکسالی در حوضه دریاچه ارومیه از طریق تحلیل تصاویر ماهواره ای</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21535.html</link>
      <description>دریاچه ارومیه، دومین دریاچه شور جهان، طی دو دهه اخیر با کاهش شدید آب‌های سطحی و تشدید خشکسالی مواجه شده است. این بحران، اثرات زیست‌محیطی فرامنطقه‌ای را به همراه دارد. پژوهش حاضر با بررسی دو منطقه شمالی (شرفخانه و قولنجی) و دو منطقه جنوبی (چپقلو و شیروان شلیان) و استفاده از داده‌های ماهواره‌ای از گوگل ارث انجین (Landsat، MODIS، GRACE، TRMM) سه شاخص کلیدی تغییرات آب زیرزمینی، شاخص SPI (بارش نسبی)، و شاخص VHI (سلامت گیاهی) را در بازه زمانی 2002 تا 2017 تحلیل کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد کاهش عمق سفره‌های آب زیرزمینی در تمام مناطق تقریباً یکسان است. اما شاخص SPI با کاهش بیش از میانگین بارش در شرفخانه (شمال شرق) نسبت به سایر مناطق کم آبی شدیدی را در این منطقه نشان می‌دهد. همچنین، شاخص VHI با ترکیب برابر دو شاخص VCI و TCI نشان می‌دهد که کاهش چشمگیر سلامت پوشش گیاهی با 13 درصد در همین منطقه است. این نتایج حاکی از حرکت حوزه آبخیز دریاچه به‌سمت خشکسالی است، اما سرعت این روند در شمال، به‌ویژه شمال شرق، به‌طور معناداری بالاتر است. عوامل کلیدی این پدیده شامل کاهش همگن منابع آب زیرزمینی، کاهش بارش در شمال، و تأثیرات انسانی به خصوص در بخش شرقی مانند احداث سدها، توسعه بی‌رویه کشاورزی، حفر چاه های غیر مجاز می‌باشد.. این تغییرات با تهدید اکوسیستم منطقه، زندگی جوامع محلی و کشاورزی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. بررسی دقیق‌تر این عوامل می‌تواند به طراحی راهکارهای مؤثری برای کاهش خشکسالی و حفظ تعادل اکولوژیک بینجامد. ضروری است با اولویت‌بندی چالش‌ها، اقدامات عملیاتی برای بهبود شرایط زیست‌محیطی و معیشتی ساکنان منطقه تدوین شود. این راهکارها باید شامل مدیریت پایدار منابع آب، بازنگری در پروژه‌های سدسازی و احیای اکوسیستم دریاچه باشد. توجه به این موارد از تشدید بحران جلوگیری کرده و زمینه ساز تاب‌آوری جوامع محلی در برابر تغییرات اقلیمی خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب شناسی ضوابط و مقررات شهرسازی در تحقق شهر زیست پذیر(مطالعه موردی: کلانشهر اصفهان)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21567.html</link>
      <description>هدف: شهر زیست‌پذیر به‌عنوان یکی از مؤلفه‌های کلیدی توسعه پایدار شهری، متکی بر نظام کارآمد ضوابط و مقررات شهرسازی است. در ایران، با وجود تدوین اسناد و آیین‌نامه‌های متعدد، هنوز میان اهداف نظری و تحقق عملی شهر زیست‌پذیر فاصله‌ای چشمگیر وجود دارد. هدف پژوهش حاضر، آسیب‌شناسی نظام ضوابط و مقررات شهرسازی در کلان‌شهر اصفهان و تحلیل نقش آن در تحقق شاخص‌های زیست‌پذیری شهری است.روش پژوهش: این پژوهش از نوع کاربردی و به روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی انجام شده است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و تکمیل ۳۰ پرسش‌نامه توسط کارشناسان و متخصصان حوزه شهرسازی گردآوری شد. شاخص‌های زیست‌پذیری در سه بُعد اجتماعی، کالبدی&amp;amp;ndash;محیطی و نهادی&amp;amp;ndash;مدیریتی تنظیم و با استفاده از آزمون‌های آماری T تک‌نمونه‌ای، فریدمن و مدل معادلات ساختاری (PLS) تحلیل شدند. برای سنجش پایایی شاخص‌ها از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد که همه متغیرها دارای مقدار بالاتر از 0.7 بودند.نتایج: نتایج پژوهش نشان داد که ابعاد اجتماعی و کالبدی&amp;amp;ndash;محیطی مانند مشارکت اجتماعی، حس تعلق مکانی و فضای سبز، وضعیت بهتری نسبت به ابعاد نهادی و مدیریتی دارند. در مقابل، شاخص‌هایی نظیر شفافیت، پاسخگویی و عدالت در سطح پایینی قرار گرفتند. همچنین برخی ضوابط شهرسازی مانند حریم و نماسازی تأثیر مثبت و ضوابطی چون تجمیع و ارتفاعی اثر منفی بر زیست‌پذیری داشته‌اند که بیانگر ضعف انسجام و انعطاف‌پذیری نظام مقررات شهرسازی اصفهان است. نتیجه‌گیری: تحقق شهر زیست‌پذیر در اصفهان نیازمند بازنگری در ضوابط و مقررات شهری با رویکرد محلی‌سازی، مشارکت‌محوری و شفافیت نهادی است. به‌ویژه، ضرورت دارد که از الگوی ضابطه‌محور به سمت الگوی راهنما‌محور و عملکردی حرکت شود تا کیفیت فضا و رضایت شهروندان مبنای اصلی تصمیم‌گیری‌های شهری قرار گیرد. یافته‌های این پژوهش با نتایج تحقیقات پیشین در سایر شهرهای ایران هم‌راستا بوده و بر ضرورت تحول در ساختار حکمرانی شهری و ارتقای پیوند میان ابعاد نهادی، اجتماعی و کالبدی برای دستیابی به زیست‌پذیری پایدار تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر توسعه‌ی گردشگری خلاق پایدار در استان اردبیل</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21604.html</link>
      <description>هدف 
هدف این پژوهش شناسایی، تحلیل و اولویت‌بندی عوامل مؤثر بر توسعه‌ی گردشگری خلاق پایدار با تمرکز بر استان اردبیل است. در این راستا، تلاش شد تا از طریق رویکردی ترکیبی، پارامترها یا عوامل مؤثر و مفهومی توسعه‌ی گردشگری خلاق پایدار در بستر منطقه‌ای مورد واکاوی قرار گیرد و مدلی بیهنه و مفهومی-عملیاتی برای سیاست‌گذاری ارائه شود.
روش پژوهش
روش پژوهش از نوع آمیخته متوالی با وزن نابرابر است. در بخش کیفی، داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با 23 نفر از خبرگان گردآوری شدند. معیار انتخاب اعضای گروه نخبگان، رسیدن به اشباع نظری بود. مصاحبه‌ها با استفاده از نرم‌افزار ATLAS.ti نسخه 24 کدگذاری شدند. حاصل این مرحله، شناسایی ۲۶ پارامتر مؤثر در توسعه گردشگری خلاق پایدار بود که در قالب نقشه مفهومی روابط میان آن‌ها نیز ترسیم شد. در بخش کمی، از دو تکنیک RReliefF و TOPSIS برای سنجش وزن و اولویت عوامل در نرم‌افزار MATLAB نسخه 2018 بهره‌گرفته شد. برای مقایسه‌پذیری خروجی‌های کیفی و کمی، کلیه داده‌ها با استفاده از نرمال‌سازی مین–مکس در مقیاس واحد قرار گرفتند.
یافته‌ها
یافته‌ها نشان دادند که مؤلفه‌هایی همچون «حفظ و ترویج میراث فرهنگی»، «بهبود کیفیت محیط‌زیست»، «تاب‌آوری و ماندگاری اقتصادی»، «مشارکت و حکمرانی محلی» و «بهبود کیفیت اشتغال» بالاترین امتیازها را از منظر ترکیبی دارا بودند. در ادامه، تمامی عوامل در پنج لایه پارامتر دسته‌بندی شدند که شامل پارامترهای کلیدی، راهبردی، عملیاتی، پشتیبان و توسعه‌پذیر هستند. این لایه‌ها تشکیل دهنده‌ی مدل نهایی پژوهش حاضر شدند.
 نتیجه‌گیری 
نتیجه‌گیری پژوهش تأکید دارد توسعه‌ی گردشگری خلاق پایدار نیازمند نگاهی نظام‌مند و تلفیقی از تحلیل‌های مفهومی و تصمیم‌گیری آماری است. مدل نهایی تعامل پنج لایه پارامترها را نشان می‌دهد و ظرفیتی دارد که به‌عنوان چارچوبی برای سیاست‌گذاری در سطوح منطقه‌ای و ملی به‌کار رود. این مدل امکان طراحی مسیرهای انعطاف‌پذیر برای گردشگری خلاق پایدار را فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی دقت دادههای ماهواره‌ای بارش PERSIANN-CDR و CHIRPS در مقیاس روزانه در نیمه غربی ایران</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21605.html</link>
      <description>بارش یکی از پیچیده‌ترین و مهم‌ترین عناصر اتمسفر زمین است. که تغییرات زمانی و مکانی آن می‌تواند خصوصیات محیطی هر منطقه جغرافیایی را کنترل کند. از این رو، بسیاری از اقلیم‌شناسان بارش را به عنوان مهم‌ترین پدیده جوی و یکی از عناصر اصلی اقلیمی در نظر می‌گیرند. پیشرفت مداوم فناوری سنجش از دور منجر به توسعه محصولات ماهوارهای بارش متعدد با هدف ارائه داده‌های پیوسته جهانی بارش در سطوح زمانی و مکانی شده است و گسترش ماهواره‌ها و الگوریتم‌های بارش ماهواره‌ای، پتانسیل جدیدی برای برآورد بارش فراهم کرده‌اند؛ اما استفاده از این داده‌های ماهواره‌ای مستلزم ارزیابی جامع دقت و کارایی آن‌ها است؛ بنابراین هدف این پژوهش بررسی و ارزیابی دقت داده‌های بارش ماهواره‌ای PERSIANN-CDR و CHIRPS در مقیاس روزانه در نیمه غربی ایران است. بدین منظور از داده‌های بارش ماهواره‌ای PERSIANN-CDR و CHIRPS و داده‌های بارش روزانه 24 ایستگاه سینوپتیک طی دوره آماری (2023 - 2001) استفاده شد. برای ارزیابی دقت داده‌های بارش ماهواره‌ای PERSIANN-CDR و CHIRPS، از شاخص‌های آماری CC، RMSE، MAE و PBias و همچنین سه شاخص طبقه‌بندی POD، FAR و CSI استفاده گردید. نتایج نشان داد که ارجحیت مطلقی را برای یکی از این دو داده ماهواره‌ای نمی‌توان قائل شد. به طور کلی نتایج حاصل از مقادیر میانگین شاخص‌های CC، MAE، PBias و FAR حاکی از برتری نسبی CHIRPS بر PERSIANN-CDR است. در مقابل داده‌های بارش PERSIANN-CDR در شاخص‌های RMSE، POD و CSI برتری دارد. لذا انتخاب داده ماهواره‌ای مورد نظر باید بر اساس شاخص مورد توجه صورت گیرد. در نهایت نتایج میانگین شاخص‌های ارزیابی، بیانگر برتری نسبی CHIRPS بر PERSIANN-CDR است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اارائه الگوی مدیریت تعارض در مقاصد گردشگری روستایی با رویکرد نظریه بازی ها (مطالعه موردی: مقاصد گردشگری روستایی شهرستان طرقبه شاندیز )</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21617.html</link>
      <description>هدف: وجود بازیگران متعدد با منافع و ادراکات متفاوت در عرضه گردشگری روستایی، منجر به شکل‌گیری تعارض‌های متعدد شده است، که مانعی جدی بر سر راه توسعه گردشگری جامعه‌محور محسوب می‌شود. لذا پژوهش حاضر با هدف تحلیل راهبردها و الگوهای مدیریت تعارض میان ذینفعان گردشگری روستایی انجام پذیرفته است، تا وضعیت‌های تعادلی را شناسایی و الگوی بهینه را ارائه نماید.
 روش پژوهش: در این پژوهش از نظریه بازی‌ها (رویکرد همکارانه و روش غیرکمی، مدل گراف) بهره گرفته است. جامعه مورد مطالعه ۱۹ روستای مقصد گردشگری شهرستان طرقبه شاندیز می‌باشد. داده‌ها از طریق مصاحبه با نمایندگان 81 نفر از نمایندگان ذینفعان (شامل ساکنان محلی، صاحبان کسب و کار، گردشگران، مدیران روستایی و سازمان‌های مربوطه) و اولویت‌بندی راهبردها توسط 17 نفر از خبرگان جمع‌آوری و با استفاده از روش تحلیل محتوا متعارف و چارچوب مدل حل مناقشه(مدل گراف) با بهره گیری از نرم‌افزار + GMCR تحلیل شده‌ است.
 نتایج: نتایج نشان داد که از میان ۱۲ وضعیت شدنی، 2 وﺿﻌﯿﺖ تعادلی پایدار و 5 وضعیت تعادلی نیمه پایدار، در مدیریت تعارض ذینفعان مقاصد گردشگری روستایی وجود دارد، که وضعیت ۱۲ شامل راهبردهای: مشارکت و حمایت جامعه محلی از توسعه گردشگری، توسعه کسب ‌وکارهای گردشگری بومی، مشارکتی و قانونی توسط صاحبان کسب و کارهای گردشگری، احترام گردشگران به قوانین و ارزش های بومی، همکارهای متقابل مدیران روستایی با سایر ذینفعان در راستای توسعه پایدار گردشگری، حمایت سازمان های ذی ربط از توسعه گردشگری طبیعی و بومی و بهبود ساختار و قوانین جاری، به‌عنوان پایدارترین وضعیت تعادلی شناخته شده و برای همه بازیگران بیشترین منفعت را دارد. این وضعیت، که در چارچوب مدل پنج‌گانه مدیریت تعارض، به سمت همکاری و سازش گرایش دارد.
نتیجه‌گیری: دستیابی به وضعیت تعادلی پایدار (وضعیت ۱۲) و متعاقباً، توسعه پایدار و جامعه‌محور گردشگری روستایی، مستلزم ایجاد اصلاحات ساختاری، اعتمادسازی، همکاری و مشارکت همه‌جانبه تمامی بازیگران درگیر در تعارض است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل راهبردی اکوسیستم موسیقی شهر رشت برای عضویت در شبکه شهرهای خلاق یونسکو</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21684.html</link>
      <description>متن چکیده
شبکه شهرهای خلاق یونسکو (UCCN) موسیقی را به‌عنوان یکی از محرک‌های کلیدی توسعه پایدار شهری ترویج می‌کند و بر پیوند خلاقیت با هویت فرهنگی، انسجام اجتماعی و اقتصاد خلاق تأکید دارد. این پژوهش برای نخستین‌بار در ایران، ظرفیت‌های شهر رشت، به‌عنوان یک شهر در حال توسعه با میراث موسیقایی غنی گیلانی، را برای پیوستن به حوزه موسیقی UCCN با رویکرد ترکیبی کیفی-کمی ارزیابی کرد. هدف، تحلیل نظام‌مند اکوسیستم موسیقی بر پایه هفت معیار رسمی یونسکو و ارائه راهبردهای عملی فضایی-نهادی بود. روش‌شناسی شامل تحلیل اسنادی سیستماتیک و ۱۵ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با هنرمندان، مدیران فرهنگی و دانشگاهیان (نمونه‌گیری هدفمند تا اشباع نظری) بود. تحلیل تماتیک در MAXQDA ۱۰۷ کد اولیه را به ۱۵ تم اصلی تبدیل کرد که بر اساس معیارهای یونسکو طبقه‌بندی شدند. یافته‌ها دوگانگی ساختاری را آشکار ساخت. قوت‌های برجسته در میراث موسیقایی بومی، تنوع سبک‌ها، آموزش غیررسمی و پویایی اجتماعی، در برابر ضعف‌های جدی در زیرساخت تولید حرفه‌ای، آرشیو دیجیتال، شبکه نهادی و توزیع مرکزگرای فضایی است. در این پژوهش، ابتدا ماتریس SWOT به‌منظور سازمان‌دهی این دوگانگی تدوین شد و در گام بعد، مدل QSPM با وزن‌دهی (مبتنی بر AHP و تحلیل حساسیت) برای اولویت‌بندی راهبردها به‌کار گرفته شد؛ به‌گونه‌ای که سه راهبرد برتر شامل برگزاری رویدادهای موسیقایی در فضاهای عمومی–تاریخی، ایجاد شبکه‌ای یکپارچه از فضاهای موسیقایی، و نهادینه‌سازی آموزش بومی استخراج شد. پژوهش حاضر با ارائه یک چارچوب فضایی–نهادی نوین برای سیاست‌گذاری موسیقی در شهرهای در حال توسعه، خلأ موجود در ادبیات را از طریق پیوند میراث محلی با حکمرانی مشارکتی و عدالت فضایی پوشش داده و پیامدهای عملی برای بازآفرینی شهری و توسعه اقتصاد خلاق فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش هوش مصنوعی در بهبود عملکرد زیست محیطی شهرداری با نقش میانجی حمایت های مدیریتی در شهر نطنز</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21713.html</link>
      <description>هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش هوش مصنوعی در بهبود عملکرد زیست محیطی شهرداری با نقش میانجی حمایت های مدیریتی در شهر نطنز می باشد. 
روش پژوهش: پژوهش حاضر به لحاظ هدف کاربردی و به شیوه توصیفی-پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه کارکنان شهرداری نطنز به تعداد 250 نفر بوده که حجم نمونه بر اساس آلفای کرونباخ به تعداد 152 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل سه پرسشنامه استاندارد هوش مصنوعی از ماکیلاف (2021)با 16 گویه، عملکرد زیست محیطی از مالتیک(2015) با 5 گویه و حمایت های مدیریتی از ساکس و تورپ(2015) با 9 گویه بوده است. روایی ابزار به شیوه های صوری، محتوایی و سازه ای و پایایی آن بر اساس آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه به میزان 857/0 مورد تایید واقع شده است. داده های گردآوری شده بر اساس تحلیل مسیر معادلات ساختاری در نرم افزار pls مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. 
نتایج: نتایج بیانگر آن بود که هوش مصنوعی بر عملکرد زیست محیطی با ضریب تاثیر 749/0 و مقدار t 438/15، هوش مصنوعی بر حمایت های مدیریتی با ضریب تاثیر 765/0 و مقدار t 122/12 و حمایت های مدیریتی بر عملکرد زیست محیطی با ضریب تاثیر 563/0 و مقدار t 252/6 تاثیر دارد. همچنین نتایج آزمون سوبل نشان داد که هوش مصنوعی در بهبود عملکرد زیست محیطی شهرداری با نقش میانجی حمایت های مدیریتی با مقدار T 397/15 تاثیر دارد.
نتیجه گیری:  نقش هوش مصنوعی در بهبود عملکرد زیست‌محیطی شهرداری‌ها، به‌ویژه در شهرهایی مانند نطنز، بسیار مهم است. این موضوع می‌تواند شامل استفاده از هوش مصنوعی در زمینه‌هایی مانند نظارت بر آلودگی هوا، مدیریت منابع آب، مدیریت پسماند، بهینه‌سازی مصرف انرژی، و پیش‌بینی تغییرات محیطی باشد. ا استفاده از هوش مصنوعی، شهرداری‌ها می‌توانند داده‌های مربوط به آلودگی هوا، سطح سرسبزی، و وضعیت منابع آبی را تجزیه و تحلیل کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی سناریوهای آینده و راهبردهای ارتقا کیفیت زندگی شهری در کلان‌شهرهای ایران (نمونه موردی: کلان‌شهر تبریز)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21714.html</link>
      <description>مطالعات کیفیت زندگی می‌تواند به شناسایی نواحی مسأله‌دار، علل نارضایتی مردم، اولویت‌های شهروندان در زندگی، تاثیر فاکتورهای اجتماعی جمعیتی بر کیفیت زندگی و پایش و ارزیابی کارایی استراتژی‌ها و سیاست‌ها  در زمینه کیفیت زندگی کمک کند.در این راستا این مقاله با هدف طراحی سناریوهای آینده و استخراج راهبردهای متناسب با آن‌ها در شهر تبریز تهیه و تدوین شده است.روش تحقیق از نظر هدف کاربردی و از نظر ماهیت جز تحقیقات تحلیلی است.فرآیند کار از سه مرحله اساسی شناسایی و کشف پیشران های حیاتی،تدوین و کشف سناریوهای محتمل و مطلوب و در نهایت ارائه راهبرهای برتر بر اساس سناریو منتخب تشکیل شده است.در مرحله اول با استفاده از مطالعات مبانی نظری و استفاده از روش دلفی شاخص های موثر شناسایی شده و در مرحله بعد با استفاده از روش تحلیل ساختاری(تحلیل اثرات متقاطع) و با استفاده از نرم افزار میک مک  پیشران های حیاتی موثر بر کیفیت زندگی در شهر تبریز شناسایی و کشف شده اند. در مرحله بعدی بر اساس پیشران های کشف شده سناریوها تدوین شده و با استفاده از نظرات گروه دلفی و استفاده از نرم افزار سناریو ویزارد  سناریوهای محتمل و مطلوب شناسایی شدند.در نهایت با استفاده از مدل تحلیل سوات  راهبرهای مطلوب بر اساس سناریو منتخب ارائه شده است.نتایج تحقیق نشان می دهد از بین 55 متغیر انتخاب شده در مرحله اول؛ 18 متغیر بیشترین نقش را به‌عنوان پیشران های حیاتی موثر در کیفیت زندگی تبریز داشتند.در بین سناریو ها نیز از میان 269 سناریو 5 سناریو به عنوان سناریو محتمل و قوی انتخاب شد. با توجه به اینکه اکثر پیشران های حیاتی در ترکیب سناریوها در وضعیت ایستا و بحرانی قرار دارند مطلوبترین سناریو (سناریو اول)در وضعیت مطلوبیت نسبی 55 درصدی قرار داردبر این اساس این سناریو پایه تدوین راهبردها قرار گرفت که در بین راهبرها نیز راهبرد اقتضایی (ST)به عنوان راهبر برتر انتخاب شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Scenario-Based Assessment of Future Urban Growth in Alton Kopri, Iraq: An Integrated Cellular Automata and Logistic Regression Approach</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21719.html</link>
      <description>The paper is a simulation of the spatiotemporal post-conflict urban growth of a strategic transit hub, Alton Kopri, in the northern region of Iraq, using an integrated Cellular Automata and Logistic regression model (CA-LR). Urbanization with high rates of urban growth after geopolitical stabilization in 2017 has increased pressure on local agricultural lands and riparian ecosystems. We therefore counted a massive increase in the urban footprint, which grew by 353% overall between 2003 and 2024 using multi-temporal Landsat and Sentinel-2 imagery, with an urban footprint presence growing from 8.78 to 39.79 km2. The Logistic Regression model found the Distance to Roads (&amp;amp;beta; = -3.84) and Elevation (&amp;amp;beta;=-6.87) as the main spatial factors, which supports the topographically limited, transportation-based growth trend. The simulation model had excellent validation (Kappa = 0.83; overall LULC accuracy of above 96%). By 2030, three scenarios were projected that included Business as Usual (BAU), River Protection, and Rapid Economic Recovery. Predictions in BAU setting include doubling urban space, which is characterized by ribbon sprawl along the Kirkuk-Erbil highway. It is interesting to note that the River Protection scenario, although successful in preserving the Little Zab ecosystem, led to the creation of a paradoxically greater total urban area (68.282 km2) by moving development into less dense peripheral agricultural areas. These results offer vital decision support indicators to local planners that the densification policy should accompany the policy of conservation of the environment in order to reduce unwanted urban sprawl.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی کیفیت محیطی فضاهای باز شهری بر حضورپذیری (نمونه موردی: میدان های شهر همدان)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21769.html</link>
      <description>حضورپذیری در فضاهای باز شهری به‌عنوان یکی از شاخص‌های مهم سرزندگی و پویایی فضاهای عمومی، تحت تأثیر کیفیت محیطی، سازماندهی فضایی و ویژگی‌های اجتماعی محیط شکل می‌گیرد. میدان‌های شهری از مهم‌ترین فضاهای عمومی شهر به شمار می‌آیند که بستر شکل‌گیری تعاملات اجتماعی، فعالیت‌های جمعی و تجربه زندگی شهری را فراهم می‌کنند. با این حال، در بسیاری از شهرهای ایران کاهش میزان حضور و تعامل شهروندان در میدان‌ها مشاهده می‌شود که می‌تواند ناشی از ضعف در کیفیت محیطی، عملکردی و اجتماعی این فضاها باشد. از این رو، بررسی عوامل مؤثر بر حضورپذیری در میدان‌های شهری می‌تواند به ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و افزایش سرزندگی شهری کمک کند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر کیفیت محیطی بر حضورپذیری در چهار میدان شاخص شهر همدان شامل میدان امام خمینی، میدان بوعلی‌سینا، میدان امامزاده عبدالله و میدان باباطاهر انجام شده است. این پژوهش از نوع کاربردی است و با رویکرد توصیفی–تحلیلی و روش کمی انجام شده است. داده‌های موردنیاز از طریق پرسشنامه محقق‌ساخته گردآوری شد و جامعه آماری شامل شهروندان استفاده‌کننده از میدان‌های مورد مطالعه بود. در مجموع ۴۰۰ پرسشنامه به روش نمونه‌گیری در دسترس تکمیل و داده‌ها با استفاده از آزمون‌های آماری و مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شد تا میزان تأثیر ابعاد مختلف کیفیت محیطی بر حضورپذیری شهروندان بررسی شود. نتایج پژوهش نشان داد که تمامی ابعاد کیفیت محیطی با حضورپذیری در میدان‌های شهری رابطه معنادار دارند، اما ابعاد اجتماعی، کالبدی و عملکردی تأثیر بیشتری بر تمایل شهروندان به حضور و ماندگاری در این فضاها دارند. همچنین میدان‌هایی که از تنوع فعالیت، امنیت ادراک‌شده، دسترسی مناسب و فضاهای مکث برخوردار بودند، سطح بالاتری از حضورپذیری را تجربه می‌کنند. بر این اساس، ارتقای حضورپذیری در میدان‌های شهری همدان نیازمند تقویت تعاملات اجتماعی، بهبود سازمان فضایی، افزایش کیفیت فضاهای مکث و ارتقای آسایش محیطی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ردپای گردشگری درالگوی اوقات فراغت: مقایسه تطبیقی روستاهای گردشگری و غیرگردشگری با الگوریتم های آمار فضایی در GIS</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21807.html</link>
      <description>اوقات فراغت از مؤلفه‌های اساسی کیفیت زندگی و عاملی مؤثر در پویایی اجتماعی روستاهاست. در سال‌های اخیر، توسعه گردشگری روستایی به‌ویژه در روستاهای گردشگری، موجب تغییر در الگوی فضایی امکانات و فعالیت‌های فراغتی شده است. هدف پژوهش حاضر، مقایسه و تحلیل الگوی فضایی اوقات فراغت در روستاهای گردشگری و غیرگردشگری است تا تأثیر گردشگری مشخص شود. روش تحقیق توصیفی–تحلیلی بوده و داده‌های آماری از طریق پرسش‌نامه برای تحلیل های مکانی گردآوری شد. جامعه آماری را ساکنان روستایی منطقه درپارت تشکیل داده که با روش نمونه در دسترس، 246 نفر به عنوان حجم نمونه تعیین شد. در محیط نرم افزاری Arc GIS از الگوریتم‌های آمار فضایی شامل موران، تحلیل لکه‌های داغ-سرد و تحلیل گروه بندی فضایی استفاده شد. نتایج نشان داد که بین روستاهای گردشگری با میانگین رتبه ای ۵/۲۱۷ و غیرگردشگری با مقدار ۵/۸۶ از نظر مجموع شاخص‌های اوقات فراغت تفاوت معناداری(۰۰۰/۰) وجود دارد. همچنین نتیجه نشان داد که اوقات فراغت فعال و غیرفعال در روستاهای گردشگری به نسبت روستاهای غیرگردشگری وضعیت متفاوت و بهتری داشته است.  در این راستا نتایج نشانگر آن است که شاخص‌های سفرهای تفریحی، فعالیت‌های ورزشی، گردش خانوادگی، استفاده از اینترنت و مطالعه علمی نیز در روستاهای گردشگری به‌طور قابل توجهی وضعیت بهتری داشته اند. همچنین تحلیل فضایی با الگوریتم لکه‌های داغ و سرد و شاخص موران نشان داد که تفاوت‌ها عمدتاً تحت تأثیر وضعیت گردشگری روستاها بوده و الگوی مکانی تصادفی است. این یافته‌ها تأکید می‌کنند که گردشگری روستایی عامل مؤثر در ارتقای کیفیت، تنوع و مشارکت در اوقات فراغت و بهبود رفاه ساکنان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر وضعیت شاخص‌های تاب‌آوری در سکونتگاه های پیراشهری ساحلی از نگاه تسهیلگران (مورد مطالعه کانونهای پیراشهر چابهار)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21808.html</link>
      <description>توسعه سریع و شتابان شهرگرایی در ایران و به‌ویژه در مناطق پیرامونی شهرهای ساحلی جنوب شرق ایران نظیر چابهار، منجر به بروز چالش‌هایی در این سکونتگاه‌ها شده است. بررسی وضعیت تاب آوری ساکنان این نواحی در جهت مقابله با این چالشها ضروری است. تحقیق حاضر باهدف تحلیل وضعیت شاخص‌های تاب‌آوری ساکنین نواحی حاشیه شهر چابهار(محله کمب، مراداباد و رمین) از دید مراکز تسهیلگری این منطقه صورت گرفته است. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش؛ توصیفی و تحلیلی است. ابزار تحقیق؛ پرسشنامه است. جامعه آماری این تحقیق، تعداد 12 تسهیلگری است که در مراکز تسهیلگری این محلات، مشغول به کار هستند و به صورت تمام شماری مورد پرسش قرار گرفتند. در این پژوهش تجزیه و تحلیل داده ها و اطلاعات از طریق آزمون‌های آماری شامل آزمون t تک نمونه ای وآزمون تعقیبی  Post Hocو مدل معدلات ساختاری صورت گرفته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد که وضعیت تاب آوری با اندک اختلافی متفاوت می باشد. از بین سه محله مورد بررسی، محله رمین نسبت به مرادآباد و کمب در وضعیت نسبتا بهتری قرار دارد. حال اینکه محله مرادآباد نسبت به محله کمب دارای تاب آوری اجتماعی نسبتا بیشتری می‌باشد. به صورت کلی می‌توان گفت با اینکه وضعیت تاب آوری اجتماعی در سطح چندان مناسبی نبوده است، ولی بین این سه محله تفاوت در وضعیت تاب آوری بسیار جزئی می‌باشد. بررسی یاقته‌های مدل ساختاری نشان داد که از بین دو مولفه شرایط اجتماعی و شرایط اجتماعی، هر دو مولفه در سطح معنی داری 000/0 بر افزایش تاب آوری اجتماعی اثرگذار بوده‌اند. با این حال، شرایط اقتصای با بار عاملی (390/0) نسبت به شرایط اجتماعی با بار عاملی (146/0) اثر بیشتری بر تاب آوری اجتماعی در این مناطق پیراشهری شهر چابهار داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی ابعاد و شاخص‌های موثر بر محیط زیستی در برنامه‌های تولید مسکن (مورد پژوهی: کوی زنگان شهر زنجان)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21821.html</link>
      <description>با توجه به رشد سریع جمعیت و نیاز روزافزون به مسکن، برنامه‌ریزی و توسعه مسکن در کشورهای درحال توسعه به یکی از چالش‌های اصلی و حیاتی تبدیل شده است. این موضوع نه تنها بر کیفیت زندگی افراد تاثیرگذار است، بلکه اثرات قابل توجهی بر محیط زیست دارد که باید به دقت مورد توجه قرار گیرد. درحال حاضر، اغلب برنامه‌های مسکن به دلیل کم‌توجهی به ابعاد زیست‌محیطی، منجر به تخریب منابع طبیعی، آلودگی هوا و آب، تغییرات اقلیمی و بی‌ثباتی زیست‌محیطی می‌شوند. بنابراین، توسعه چارچوبی جامع برای شناسایی، ارزیابی و مدیریت اثرات زیست‌محیطی در فرآیند طراحی و اجرای پروژه‌های مسکن ضرورت یافته است.در این تحقیق، با بهره‌گیری از رویکردهای توصیفی-تحلیلی و ابزارهای نوین مانند مدل‌های آینده‌نگاری و نرم‌افزار MICMAC، عوامل و شاخص‌های کلیدی اثرگذار بر محیط زیست در برنامه‌های مسکن کم‌درآمد کوی زنگان شهر زنجان شناسایی و تحلیل می‌شوند. بررسی‌های صورت‌گرفته نشان می‌دهد که ابعادی مانند تأمین مصالح ساختمانی پایدار، مدیریت منابع آب و انرژی، طراحی الگوهای مقاوم در برابر بحران‌های زیست‌محیطی، و رعایت مقررات زیست‌محیطی، نقش حیاتی در کاهش اثرات منفی و ارتقاء پایداری پروژه‌های مسکن دارند.همچنین، مطالعه پیشینه و تجربیات بین‌المللی و محلی نشان داد که سیاست‌گذاری‌های مؤثر، همکاری‌های چندجانبه، و حقوقی و مقررات منسجم، کلیدی‌ترین عوامل موفقیت در پیاده‌سازی مسکن‌های پایدار هستند. در کنار این، اهمیت مشارکت ذینفعان، رعایت شاخص‌های زیست‌محیطی و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین در ساخت‌وساز، می‌تواند به تحقق توسعه مسکن‌های پایدار و مقاوم در برابر چالش‌های زیست‌محیطی کمک کند. در نتیجه، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران و ذینفعان حوزه مسکن، راهکارهای مبتنی بر شاخص‌های پایداری و سیستم‌های تحلیل شده را به منظور بهبود کیفیت محیط زیست، کاهش هزینه‌ها و افزایش قابلیت انطباق با شرایط اقلیمی اتخاذ کنند. این رویکرد، نه تنها به بهره‌وری بهتر منابع و کاهش اثرات منفی زیست‌محیطی کمک می‌کند، بلکه نقش مهمی در تحقق توسعه شهری پایدار و بهبود کیفیت زندگی شهری ایفا می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سناریوهای راهبردی مدیریت منابع آب در مواجهه با بحران آب مبتنی بر آمایش سرزمین</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21824.html</link>
      <description>در چارچوب این مطالعه تلاش گردیده با تمرکز بر پیشران‌های اثرگذار و عدم ‌قطعیت‌های بحرانی، تصویری از آینده‌های سازگار و قابل برنامه‌ریزی برای نظام مدیریت آب استان ارائه شود تا ابزار لازم برای سیاست‌گذاری آگاهانه و سرزمین‌محور فراهم گردد. برای تحقق این هدف، مجموعه‌ای از متغیرهای تأثیرگذار بر وضعیت آتی منابع آب شامل: شاخص‌های هیدرولوژیک،تغییرات اقلیم،الگوهای کاربری اراضی، فعالیت‌های اقتصادی–اجتماعی و سازوکارهای حکمرانی آب استخراج شد. سپس به‌ منظور پالایش و اجماع‌سازی، نظرات خبرگان با بهره‌گیری از روش دلفی گردآوری و متغیرهای نهایی انتخاب شد. در مرحله بعد، روابط علی- تأثیری میان متغیرهای منتخب با استفاده از مدل تحلیل ساختاری در نرم‌افزار میک مک   ارزیابی گردید تا میزان تأثیرگذاری و تأثیرپذیری هر متغیر مشخص و متغیرهای کلیدی و عدم‌قطعیت‌های اصلی تعریف شود . یافته‌های حاصل از تحلیل ساختاری میک مک نشان داد که متغیرهای توسعه شهرنشینی، تراکم جمعیت شهری، رشد جمعیت، حجم منابع آب زیرزمینی، بیشترین وزن تأثیرگذاری را در شکل‌دهی آینده مدیریت آب دارند. متغیرهای با قدرت تأثیرگذاری بالا و عدم‌قطعیت شدید به‌عنوان مبنای طراحی سناریو به کار گرفته شدند. برای تدوین سناریوهای سازگار، داده‌های خروجی میک مک در نرم‌افزار سناریو ویزارد  وارد شد و فرآیند تحلیل سازگاری متقاطع متغیرها انجام گرفت. در نتیجه این تحلیل، مجموعه‌ای از ترکیب‌های آینده استخراج و سناریوی راهبردی به‌عنوان مناسب‌ترین آینده‌های بدیل انتخاب شد. نتایج  نشان می‌دهد که تحقق سناریوهای منطقی،که مبتنی بر توسعه کنترل‌شده شهرنشینی، مدیریت پایدار جمعیت، احیای منابع آب زیرزمینی، افزایش هماهنگی نهادی و شفافیت سیاستی است، می‌تواند مسیر گذار از وضعیت بحرانی به سمت پایداری نسبی را هموار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شکاف‌های حکمروایی خوب شهری در سکونتگاه‏ های غیررسمی کلانشهر تبریز</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21861.html</link>
      <description>با افزایش سکونتگاه‌های غیررسمی، چالش‌های مرتبط با حکمروایی شهری به یکی از مسائل کلیدی در مدیریت شهری تبدیل شده است. این سکونتگاه‌ها اغلب با عدم شفافیت، ضعف مشارکت شهروندی، و نابرابری در توزیع خدمات شهری مواجه بوده و تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی ساکنان خود دارند. تحقق حکمروایی خوب شهری مستلزم مدیریت کارآمد، مشارکت معنادار شهروندان، و اجرای سیاست‌های عدالت فضایی است، اما در بسیاری از کلانشهرهای ایران، از جمله کلانشهر تبریز، تحقق این اصول با موانع متعددی روبه‌رو است. این پژوهش با هدف تحلیل وضعیت حکمروایی خوب شهری در سکونتگاه‌های غیررسمی کلانشهرتبریز انجام شده است. پژوهش حاضر از رویکرد ترکیبی (کمی و کیفی) بهره برده است. در بخش کمی، داده‌های پژوهش از 390 پرسشنامه گردآوری شده و با استفاده از آزمون‌های تی تک نمونه‌ای، تحلیل عاملی، و مدل رگرسیون چندمتغیره مورد بررسی قرار گرفته‌اند. در بخش کیفی، تحلیل تماتیک نظرات شهروندان برای استخراج چالش‌های مدیریت شهری در سکونتگاه‌های غیررسمی کلانشهر تبریز انجام شده است. نتایج نشان دادند که شاخص‌های حکمروایی شهری در مناطق غیررسمی کلانشهر تبریز کمتر از حد مطلوب هستند. بررسی داده‌های کمی نشان داد که توزیع عادلانه خدمات شهری، بیشترین تأثیر را بر رضایتمندی شهروندان دارد (0/572 = β)، در حالی که مشارکت اجتماعی و شفافیت اطلاعات شهری، به دلیل ضعف در فرآیندهای اجرایی، تأثیر منفی داشته‌اند. تحلیل تماتیک نیز نشان داد که نبود پاسخگویی مدیران شهری، ضعف مکانیزم‌های مشارکت، و تمرکز خدمات شهری در برخی مناطق، از مهم‌ترین چالش‌های حکمروایی شهری هستند. بهبود حکمروایی خوب شهری در سکونتگاه‌های غیررسمی کلانشهر تبریز نیازمند اصلاحات ساختاری، ارتقای شفافیت اطلاعات، بهبود سیاست‌های مشارکتی، و تخصیص عادلانه منابع شهری است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که بازنگری در سیاست‌های مدیریت شهری، توسعه حکمروایی دیجیتال، و افزایش مکانیزم‌های نظارتی مردمی می‌توانند به ارتقای کیفیت زندگی شهروندان در این مناطق و بهبود اعتماد عمومی نسبت به مدیریت شهری کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر روانشناسی محیط شهری بر رفتار شهروندی گردشگران (مورد مطالعه: شهر بابلسر)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21867.html</link>
      <description>هدف: گردشگری شهری یکی از پویاترین بخش‌های در حال رشد صنعت گردشگری است که در سال‌های اخیر اهمیت فزاینده‌ای یافته است. محیط شهری نقش مهمی در شکل‌دهی تجربیات، ادراکات و رفتار گردشگران دارد و بر نحوه تعامل بازدیدکنندگان با فضاها و ساکنان شهری تاثیر می‌گذارد. با وجود اهمیت آن، مطالعات محدودی به‌طور مستقیم بررسی کرده‌اند که شاخص‌های روانشناسی محیط شهری چگونه بر رفتار شهروندی گردشگران تاثیر می‌گذارند. بنابراین، هدف این مطالعه بررسی تاثیر ابعاد روانشناسی محیط شهری بر رفتار شهروندی گردشگران در شهر بابلسر است. 
روش پژوهش: این تحقیق کاربردی از روش توصیفی–تحلیلی استفاده می‌کند. داده‌ها از ۳۸۵ گردشگر داخلی که به بابلسر سفر کرده‌اند، با استفاده از پرسشنامه و نمونه‌گیری تصادفی ساده جمع‌آوری شدند. همچنین، پرسشنامه از نظر پایایی با ضریب آلفای کرونباخ (α=0.958)، روایی همگرا (AVE&amp;amp;gt;0.5) و روایی تمایز (HTMT&amp;amp;lt;0.90) تایید شده است. داده‌های جمع‌آوری ‌شده با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) تحلیل شدند تا روابط بین متغیرهای پنهان مرتبط با روانشناسی محیط شهری و رفتار شهروندی گردشگران بررسی شوند.
 نتایج: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که شاخص‌های روانشناسی محیط شهری تاثیر قابل‌توجهی بر رفتار شهروندی گردشگران داشتند. در میان این شاخص‌ها، ابعاد ادراکی محیط شهری بیشترین تاثیر را داشتند، پس از آن ابعاد اجتماعی و بصری قرار گرفتند، در حالی که ابعاد کالبدی محیط شهری تاثیر معناداری نداشتند.
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر شکاف پژوهشی میان برنامه‌ریزی شهری، روانشناسی محیطی و گردشگری شهری را پر می‌کند. نتایج نشان می‌دهد که شاخص‌های روانشناسی محیط شهری می‌توانند تجربه کلی گردشگران را بهبود بخشند و مشارکت آنان در رفتارهای شهروندی، از جمله ارائه پیشنهاد و بازخورد در مقاصد شهری، را ترویج دهند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر فرهنگ شهری بر نوآوری شهری با نقش میانجیگری مدیریت استراتژیک شهری در شهرکرد</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21895.html</link>
      <description>هدف از پژوهش حاضر تأثیر فرهنگ شهری بر نوآوری شهری با نقش میانجیگری مدیریت استراتژیک شهری در شهرکرد می باشد.
روش پژوهش: . این پژوهش از نظر ماهیت و روش گردآوری داده ها از نوع توصیفی پیمایشی از شاخه میدانی است و از نظر هدف نظری- کاربردی است. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه شهروندان شهرکرد به تعداد 190441 نفر می باشند. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران به تعداد  383 نفر انتخاب شدند ابزار پژوهش شامل پرسشنامه ای 32 سوالی در سه بخش فرهنگ شهری  با 20 سوال، نوآوری شهری  با 5 سوال و مدیریت استراتژیک شهری  با 7 سوال می باشد که روایی آن به شیوه صوری، سازه ای و محتوایی بررسی و تایید شده و پایایی آن بر مبنای فرمول کرونباخ به میزان 87/0 تایید گردیده است. داده های گردآوری شده بر اساس تحلیل مسیر معادلات ساختاری در نرم افزار Smart PLS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
نتایج: نتایج نشان داد که اساس فرهنگ شهری  بر نوآوری شهری، فرهنگ شهری  بر مدیریت استراتژیک شهری  و مدیریت استراتژیک شهری  بر نوآوری شهری  تاثیر دارد. همچنین نتایج آزمون سوبل نشان داد که فرهنگ شهری  بر نوآوری شهری  با نقش میانجی مدیریت استراتژیک شهری تاثیر دارد. بنابراین فرهنگ شهری شهرکرد از مردم‌سالاری و همکاری جمعی بهره می‌برد که می‌تواند در شکل‌دهی نوآوری‌ها و فرآیندهای اجتماعی تأثیرگذار باشد. مدیریت استراتژیک شهری می‌تواند با طراحی برنامه‌های مشارکتی، شهروندان را در فرآیندهای نوآوری شهری دخیل کند.
نتیجه گیری:  فرهنگ شهری در شهرکرد می‌تواند به عنوان یک عامل تسهیل‌کننده در پذیرش نوآوری‌های اقتصادی، اجتماعی و فناوری عمل کند. مدیریت استراتژیک شهری در شهرکرد باید بتواند از ظرفیت‌های فرهنگی موجود برای طراحی استراتژی‌های نوآورانه بهره‌برداری کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین اثرات الگوی فضایی استقرار خدمات و جاذبه‌های گردشگری بر عدالت فضایی روستایی با استفاده از مدل‌های آمار فضایی : مطالعه موردی شهرستان بینالود (طرقبه–شاندیز)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21896.html</link>
      <description>ارزیابی عدالت فضایی در گردشگری مستلزم تحلیل الگوی استقرار خدمات در مقیاس‌های مختلف فضایی است، زیرا شمارش صرف امکانات نمی‌تواند بیانگر تعادل یا نابرابری مکانی باشد. پژوهش حاضر با هدف تحلیل الگوی پراکنش خدمات گردشگری در نواحی روستایی شهرستان بینالود (طرقبه–شاندیز) و تبیین پیامدهای آن برای عدالت فضایی انجام شد. این تحقیق از نظر هدف کاربردی و از حیث روش توصیفی–تحلیلی است. جامعه آماری شامل 54 روستا بود که 35 روستا (16روستای دشتی ‌و 19روستای کوهستانی) به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. داده‌های مکانی شامل اقامتگاه‌های بوم‌گردی، رستوران‌ها و کافه‌ها، اماکن فرهنگی، جاذبه‌های تاریخی از منابع رسمی، بازدید میدانی و تصاویر ماهواره‌ای استخراج و با روش تطبیق چندمنبعی اعتبارسنجی شد؛ و با استفاده از شاخص نزدیک‌ترین همسایگی و خودهمبستگی فضایی موران جهانی در محیط ArcGIS  تحلیل شد. نتایج NNI نشان داد که تمامی گروه‌های خدماتی در مقیاس محلی دارای الگوی خوشه‌ای معنادار هستند ( NNR&amp;amp;lt;1؛p&amp;amp;lt;0.01) .بیشترین شدت تمرکز مربوط به بوم‌گردی‌ها NNR=0.33) ؛ (Z=-14.24 و رستوران‌ها و کافه‌ها NNR=0.32) ؛ (Z=-17.53 است، در حالی که خدمات عمومی (NNR=0.49) و مکان‌های تاریخی (NNR=0.54)  از تمرکز کمتری برخوردارند. در مقیاس منطقه‌ای، موران جهانی وجود ساختار قطبی را تنها برای بوم‌گردی‌ها I=1.65) ؛ (p&amp;amp;lt;0.001، رستوران‌ها و کافه‌ها I=0.97) ؛ (p&amp;amp;lt;0.001 و اماکن فرهنگی I=0.97) ؛ (p=0.003 تأیید کرد، در حالی که خدمات عمومی (p=0.96) و مکان‌های تاریخی (p=0.32) فاقد الگوی معنادار بودند. یافته‌ها نشان می‌دهد که اگرچه همه کاربری‌ها در سطح خرد گرایش به تجمع دارند، تنها فعالیت‌های بازارمحور گردشگری در سطح کلان به ساختار قطبی سازمان‌یافته تبدیل شده‌اند. از منظر عدالت فضایی، این تمرکز چندمقیاسی می‌تواند به تقویت هسته‌های مرکزی و تشدید شکاف دسترسی روستاهای پیرامونی منجر شود. در مجموع، گردشگری روستایی در شهرستان بینالود واجد ساختاری قطبی– متمرکز است که در صورت هدایت فضایی هدفمند و اعمال سیاست‌های بازتوزیعی، می‌تواند به سازوکاری مؤثر برای ارتقای عدالت فضایی و توسعه متوازن منطقه‌ای تبدیل شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روندها و الگوهای پژوهش جهانی پایداری اجتماعی در مکان سوم: یک مرور کتاب‌سنجی</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21901.html</link>
      <description>مکان‌های سوم، به‌عنوان عرصه‌های عمومی واسط میان حریم خصوصی خانه و محیط رسمی کار، نقشی حیاتی در شکل‌دهی به پویایی‌های اجتماعی شهری، تقویت سرمایه‌های جمعی و تحقق عملی اهداف پایداری اجتماعی ایفا می‌کنند. این پژوهش با هدف انجام تحلیل ساختاری جامع و ترسیم دقیق سیمای دانش پژوهشی بین‌المللی در حوزه نوظهور و بین‌رشته‌ای تلفیق «مکان سوم» و «پایداری اجتماعی» طراحی و اجرا گردید. روش‌شناسی تحقیق مبتنی بر رویکرد کتاب‌سنجی و به‌کارگیری تکنیک‌های نقشه‌نگاری علمی است. داده‌های مربوط به ۱۸۶ مدرک علمی نمایه‌شده در پایگاه اسکوپوس (بازه زمانی ۱۹۸۷ تا ۲۰۲۶) با بهره‌گیری از نرم‌افزار تخصصی VOSviewer1.6.20 پردازش، و تحلیل شبکه‌ای و ترسیم نگاشت‌های علم‌سنجی انجام شد. یافته‌ها الگوهای متعددی را آشکار ساخت: رشد نمایی انتشارات علمی، به‌ویژه شتاب پس از ۲۰۱۹؛ تمرکز شدید جغرافیایی تولید دانش در کشورهای توسعه‌یافته خاص (ایالات متحده، بریتانیا، استرالیا) و شکاف عمیق مشارکت کشورهای درحال‌توسعه؛ شناسایی شش خوشه موضوعی متمایز حول محورهای پایداری اجتماعی شهری، عدالت فضایی، رفاه جمعی، سرمایه اجتماعی، حکمرانی محلی و تاب‌آوری؛ و ساختار کم‌تراکم و پروژه‌محور شبکه هم‌تألیفی پژوهشگران بین‌المللی. تحلیل روند زمانی نیز گذار الگوهای شناختی از گفتمان‌های نظری محض به سمت حوزه‌های کاربردی معاصر، از جمله تاب‌آوری شهری در بحران‌ها و نقش فضاهای دیجیتال ترکیبی را نشان می‌دهد. در نتیجه، این پژوهش مکان‌های سوم را به‌عنوان زیرساخت‌های اجتماعی نرم و ضروری برای دستیابی به شهرهای تاب‌آور و عادلانه بازتعریف می‌کند. بر این اساس، تأکید می‌شود که تدوین و اجرای سیاست‌های شهری یکپارچه و پشتیبان این فضاها، به‌ویژه در شناخت نقش آن‌ها در ارتقای سلامت اجتماعی و انسجام محل‌ای، امری ضروری است. همچنین، لزوم جهت‌دهی به پژوهش‌های آتی برای انجام مطالعات بوم‌محور و تطبیقی در جغرافیاهای کمترمطالعه‌شده، به منظور پُر کردن شکاف‌های دانشی و تضمین نتایجی عادلانه‌تر در عرصه پایداری اجتماعی شهری، از دیگر یافته‌های کلیدی این تحقیق محسوب می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>A GIS based multiple decision-making approach applied to sustainable food production mapping and food security analysis</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21934.html</link>
      <description>Food security is a key component of human health and sustainable development, and remains a major global challenge under conditions of climate change and environmental degradation. This study aims to assess spatial patterns of food security in rural areas of the East Azerbaijan Province, Iran, using a GIS-based multi-criteria decision analysis (GIS-MCDA) framework. The model integrates the several steps of the implementation environmental and socio-economic indicators including criteria selection, standardization, criteria weighting based on the fuzzy analytic network process, sensitivity analysis and criteria aggregation using the ordered weighted averaging method. For this goal, a total of 21 criteria representing climatic, topographic, agricultural, and land-use conditions were used to develop a food security map in East Azerbaijan Province, Iran. The results indicate that 544 villages (22.15% of the rural population) are located in high and very high food secure zones, while 1,905 villages (57%) fall within food insecure areas. The remaining villages are classified as moderately secure. The findings highlight strong spatial disparities in food security, mainly driven by environmental constraints and agricultural conditions. The proposed framework provides a critical decision-support approach for regional planning and sustainable food security management under climate change conditions.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل توسعه پایدار گردشگری غذای محلی در شهر تبریز (از دید گردشگران)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21938.html</link>
      <description>امروزه گردشگری غذا یکی از سریع‌ترین بخش‌های رشد بازار گردشگری است و جنبه‌های بسیاری از صنایع غذایی و گردشگری را پوشش می‌دهد. اکثر گردشگران انگیزه‌ سفر با غذا را دارند که بر انتخاب مقصد آن‌ها تأثیر می‌گذارد. از منظر توسعه‌ پایدار گردشگری غذای محلی، غذاهای محلی پتانسیل بالایی برای بهبود رقابت‌پذیری مقصد دارد. بنابراین گردشگری غذا می‌تواند تجربه‌ای عمیق برای گردشگران فراهم کند، سپس مدل‌ها و مراحل توسعه‌ مختلفی را در چندین کشور در سراسر جهان طی کند. این پژوهش از لحاظ هدف توسعه‌ای و از لحاظ روش گردآوری و تجزیه و تحلیل داده‌ها در دسته پژوهش‌های کیفی-کمی قرار می‌گیرد. در ابتدا از آن‌جایی‌که هدف پژوهش حاضر در وهله‌ی اول طراحی و تبیین مدل توسعه‌ پایدار گردشگری غذای محلی در شهر تبریز است و برای این منظور نیاز به داده‌های کیفی وجود دارد، رویکرد کیفی با استفاده از تحلیل مضمون در گام اول جهت شناسایی عناصر مدل مورد مطالعه انتخاب گردید. در مرحله دوم جهت اعتباریابی مدل ارائه شده پس از اکتشاف عناصر توسعه‌ پایدار گردشگری غذای محلی جهت پالایش و بازبینی آن‌ها از روش کمی و مدل معادلات ساختاری استفاده شد. به عنوان یافته‌های پژوهش نیز عوامل توسعه پایدار گردشگری غذای محلی در قالب 8 مضمون اصلی یعنی پایداری اقتصادی، پایداری اجتماعی، پایداری فرهنگی، پایداری زیست‌محیطی، پایداری اخلاقی، پایداری سیاسی، پایداری آموزشی و پایداری خلاقانه و نوآوری دسته‌بندی شدند. و با استفاده از مدل معادلات ساختاری، مدل توسعه پایدار گردشگری غذای محلی از دید گردشگران در شهر تبریز ارائه شد. نتایج می‌تواند دانش مدیران و مسئولین در حوزه گردشگری غذای محلی را نسبت به توسعه پایدار گردشگری غذای محلی افزایش داده و رهنمودهایی کاربردی برای مدیران، مسئولین، برنامه‌ریزان و سیاست‌گذاران توسعه پایدار گردشگری غذای محلی در سطوح مختلف ملی و منطقه‌ای ارائه کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین پیشران‌های کلیدی مؤثر بر حکمروایی خوب شهری در مدیریت شهر کرمانشاه</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21945.html</link>
      <description>هدف: حکمروایی خوب شهری به عنوان یک مفهوم کلیدی در مدیریت شهری، نقش مهمی در توسعه پایدار و بهبود کیفیت زندگی شهروندان ایفا می‌کند. این مفهوم بر مبنای اصول شفافیت، پاسخگویی، مشارکت، قانونمندی، کارآمدی و عدالت استوار است در واقع دستیابی به حکمروایی خوب شهری مستلزم شناسایی و تقویت پیشران‌های کلیدی مؤثر بر آن است. در همین راستا هدف پژوهش حاضر تبیین پیشران‌های کلیدی مؤثر بر حکمروایی خوب شهری در شهر کرمانشاه است. این مطالعه تلاش می‌کند با استفاده از روش‌های علمی و با توجه به شرایط خاص شهر کرمانشاه، عوامل مؤثر بر حکمروایی خوب شهری را شناسایی و راهکارهای تقویت آنها را ارائه دهد، همچنین این تحقیق با عبور از توصیفِ صرفِ وضعیت فعلی، به دنبال شناسایی متغیرهای استراتژیک و کلیدی است که با مدیریت آن‌ها می‌توان از سناریوهای بحرانی پیشگیری کرد و نقشه راهی عملیاتی برای مدیریت آینده‌نگر در کلان‌شهر کرمانشاه ترسیم نمود.
 روش پژوهش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی- تحلیلی است. ابزارهای گردآوری داده به صورت منابع و اسناد کتابخانه‌ای و پیمایشی (پرسشنامه با پایایی آلفای کرونباخ بالاتر از 7/0)  می‌باشد. قلمرو پژوهش شهر کرمانشاه است و  نمونه آماری این پژوهش 50 نفر از کارشناسان و خبرگان حوزه شهری و مدیریت شهری است.
نتایج: تحلیل داده‌ها با استفاده از روش‌های دلفی و میک‌مک نشان داد که از میان ۴۶ پارامتر مؤثر برحکمروایی خوب شهری در کرمانشاه، ۱۷ عامل به عنوان پیشران‌های کلیدی شناخته شدند که بیشترین تأثیرگذاری را بر آینده دارند. 
نتیجه گیری: یافته‌های اصلی تأکید می‌کنند که زیرشاخص‌های کاهش هزینه‌ها و ارتقای کیفیت خدمات، شفافیت عملکرد شهرداری و جذب مشارکت از راه پاسخگویی مدیران، بالاترین تأثیر مستقیم را بر تحقق حکمروایی خوب شهری در کرمانشاه دارند. لذا، تقویت این پیشران‌های کلیدی، به‌ویژه از طریق مشارکت فعال شهروندان، شفافیت، و افزایش کارآمدی، برای بهبود مدیریت شهری در این کلان‌شهر ضروری است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش مخاطرات ژئومورفولوژیکی تاثیرگذار بر جهات توسعه فیزیکی شهر بستان آباد</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21946.html</link>
      <description>انتخاب مکان مناسب برای توسعه شهری با توجه به مخاطرات ژئومورفولوژیکی از اهمیت بالایی برخوردار است. عواملی مانند گسل‌های فعال، شیب و ارتفاع زمین، نزدیکی به کانون‌های زلزله و مسیر آبراهه‌ها، از مهم‌ترین محدودیت‌های گسترش فیزیکی شهرها محسوب می‌شوند. این عوامل می‌توانند با بروز پدیده‌هایی نظیر زمین‌لرزه، رانش زمین، سیلاب و فرسایش، زیرساخت‌های شهری را تهدید کرده و تحقق توسعه پایدار را با چالش مواجه سازند. ازاین‌رو، شناسایی و تحلیل این مخاطرات پیش‌نیاز ضروری مکان‌یابی صحیح در توسعه شهری است.

هدف پژوهش حاضر، شناسایی اراضی مناسب برای مکان‌یابی پهنه‌های توسعه فیزیکی شهر بستان‌آباد است. بدین منظور، چهار عامل اصلی شامل توپوگرافی (ارتفاع، شیب، جهت شیب)، زمین‌شناسی (لیتولوژی، فاصله از گسل، فاصله از کانون زلزله)، هیدرولوژی (فاصله از آبراهه اصلی و فرعی) و عوامل انسانی (کاربری اراضی، فاصله از جاده‌ها و مسیرهای ارتباطی) در قالب ۱۰ زیرمعیار بررسی شدند. وزن‌دهی معیارها با بهره‌گیری از مدل تحلیل سلسله‌مراتبی (AHP) انجام گرفت و نقشه پهنه‌بندی منطقه تهیه شد. نتایج نشان داد فاصله از کانون زلزله با وزن 0/232، بیشترین اهمیت را دارد و پس از آن فاصله از گسل (0/179) و فاصله از آبراهه اصلی (0/161) قرار دارند.

بر اساس یافته‌ها، اراضی مناسب توسعه عمدتاً در بخش‌های مرکزی، جنوب‌شرقی و جنوب‌غربی شهر پراکنده‌اند، در حالی که نواحی شمالی به دلیل وجود گسل شمال تبریز برای توسعه مناسب نیستند. در مجموع، پهنه‌های «بسیار مناسب» و «مناسب» 39/85 درصد (30/36 کیلومتر مربع)، پهنه‌های «نسبتاً مناسب» 19/97 درصد (15/21 کیلومتر مربع) و پهنه‌های «نسبتاً نامناسب» و «نامناسب» 40/18 درصد (30/6 کیلومتر مربع) از منطقه را شامل می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تحولات کالبدی–فضایی و عوامل مؤثر بر آن در سکونتگاه‌های روستایی شهرستان جم</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21967.html</link>
      <description>تحولات کالبدی سکونتگاه‌های روستایی حاصل تعامل عوامل اقتصادی، اجتماعی، زیرساختی و فرهنگی در بستر فرایندهایی مانند شهرنشینی، صنعتی‌شدن و تغییر الگوهای معیشتی است. در شهرستان جم، توسعه صنایع نفت و گاز، افزایش مهاجرت‌های درون‌منطقه‌ای و گسترش فعالیت‌های خدماتی و عمرانی، زمینه‌ساز تغییرات قابل‌توجهی در ساختار فضایی و کالبدی روستاها شده است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل عوامل مؤثر بر تحولات کالبدی سکونتگاه‌های روستایی شهرستان جم انجام شده است. این پژوهش از نوع کاربردی و با روش توصیفی–تحلیلی و داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای و پیمایش میدانی گردآوری شد. جامعه آماری شامل 8530 خانوار روستایی بالای 20 خانوار شهرستان جم بود که بر اساس فرمول کوکران، 368 خانوار به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. با توجه به نرمال نبودن توزیع متغیرها، برای تحلیل داده‌ها از آزمون‌های ناپارامتریک همبستگی اسپیرمن و کندال تائو، ضریب تغییرات، آزمون کای‌دو و شاخص V کرامر استفاده شد. نتایج نشان داد که میان شاخص‌های مورد بررسی روابط مثبت و معناداری وجود دارد؛ به‌طوری‌که بیشترین همبستگی میان تحولات کالبدی و شاخص اقتصادی (0.709) و مصالح و طراحی و شاخص اقتصادی (0.645) مشاهده شد، درحالی‌که کمترین همبستگی مربوط به زیرساخت و شاخص فرهنگی – اجتماعی (0.288) بود. همچنین مقدار ضریب تغییرات (21.8) بیانگر تفاوت نسبی شدت تحولات کالبدی در میان روستاهای مورد مطالعه است. روستاها از نظر شدت تحولات کالبدی در چهار گروه ساختاری طبقه‌بندی شدند که در آن روستاهای واقع در بخش مرکزی شهرستان جم بیشترین شدت تغییرات را تجربه کرده‌اند. در مجموع، نتایج پژوهش نشان می‌دهد بعد اقتصادی مهم‌ترین محرک است و تحقق توسعه پایدار نیازمند تقویت بنیان‌های اقتصادی، مدیریت کاربری اراضی، حفاظت از بافت کالبدی و تقویت مشارکت روستاییان در مدیریت محلی است. بر این اساس، مهم‌ترین راهکارهای پیشنهادی شامل تقویت گردشگری روستایی همراه با حفاظت از بافت کالبدی سنتی در روستاهای دارای ظرفیت، با تأکید بر حفظ معماری بومی و بهسازی بافت روستاها است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی پتانسیل خطر وقوع سیلاب در حوضه آبخیز داراب، با استفاده از الگوریتم‌های یادگیری ماشین جنگل تصادفی (RF) و ماشین بردار پشتیبان (SVM)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21971.html</link>
      <description>سیلاب به‌عنوان یکی از مخرب‌ترین بلایای طبیعی، هر ساله خسارات جانی و مالی قابل‌توجهی را در مناطق مختلف جهان به‌ویژه در نواحی نیمه‌خشک ایران به همراه دارد. در این راستا، مدل‌سازی دقیق خطر سیلاب نقش تعیین‌کننده‌ای در برنامه‌ریزی و مدیریت ریسک این پدیده ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی و پهنه‌بندی خطر سیلاب در حوضه آبخیز داراب، ضمن بهره‌گیری از الگوریتم‌های یادگیری ماشین ماشین بردار پشتیبان (SVM) و جنگل تصادفی (RF) در محیط نرم‌افزار GIS و زبان برنامه‌نویسی R، به مقایسه کارایی این دو مدل در تحلیل‌های مکانی پرداخت. برای این منظور، یک پایگاه داده‌ی مکانی جامع شامل شاخص‌های محیطی (بافت خاک، زمین‌شناسی، فاصله از جاده، (NDVI، شاخص‌های هیدرولوژیکی (تراکم زهکشی، فاصله از رودخانه، قدرت آبراهه، NDWI، TWI، SPI  و (WRI و شاخص‌های توپوگرافی (ارتفاع، شیب، جهت شیب و طول شیب) تهیه و در فرایند مدل‌سازی مورد استفاده قرار گرفت. نتایج ارزیابی عملکرد مدل‌ها نشان داد که هر دو الگوریتم از دقت مناسبی در شناسایی الگوهای مکانی سیلاب برخوردارند؛ با این حال، مدل RF نسبت به SVM دقت بالاتری ارائه داد (8906/0= R² در برابر 875/0= R²). مدل RF حدود ۷۱ درصد از مساحت حوضه را در طبقات خطر بسیار کم و کم‌خطر شناسایی کرده است که با الگوی واقعی وقوع سیلاب (تمرکز در مناطق پیرامون آبراهه‌ها و بخش‌های پست حوضه) مطابقت دارد. در مقابل، مدل SVM با تأکید بر همبستگی شاخص‌های هیدرولوژیکی و داده‌های سنجش از دور، نزدیک به ۷۷ درصد از مساحت حوضه را در طبقات خطر متوسط تا بسیار زیاد (عمدتاً در بخش‌های مرکزی و شرقی حوضه) طبقه‌بندی نموده است. این یافته‌ها کارایی بالای الگوریتم‌های یادگیری ماشین، به‌ویژه مدل RF، را در مدل‌سازی خطر سیل نشان می‌دهند و برتری آن‌ها را نسبت به روش‌های فیزیکی و نیمه‌تجربی سنتی مانند HEC RAS  از نظر کارایی، سرعت و نیاز کمتر به داده‌های میدانی تأیید می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی تطبیقی شاخص های طیفی برف مبتنی بر تصاویر Sentinel-2 و Landsat 8/9 در استخراج پوشش برفی شهرستان های اردبیل و مریوان</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_21990.html</link>
      <description>هدف: پوشش برف یکی از مهم‌ترین اجزای چرخه هیدرولوژیکی در مناطق کوهستانی است و پایش دقیق آن نقش مهمی در مدیریت منابع آب و اثرات تغییر اقلیم دارد. هدف از این مطالعه ارزیابی و مقایسه عملکرد پنج شاخص برف شامل NDSI، S3، SRI، NDSWIn و SSR در استخراج پوشش برف با استفاده از تصاویر ماهواره‌ای Sentinel-2 و Landsat 8/9 در دو منطقه کوهستانی اردبیل و مریوان است. 
روش: برای این منظور تصاویر شش تاریخ انتخاب شده طی سال‌های 2022 تا 2025 از سامانه Google Earth Engine دریافت و پس از محاسبه شاخص‌ها نقشه‌های پوشش برف تولید شد. ارزیابی دقت با استفاده از 200 نقطه مرجع و معیارهای دقت کلی (OA) و ضریب کاپا انجام شد.
نتایج: یافته‌ها نشان داد که در حالی که همه شاخص‌ها می‌توانند پوشش برف را تشخیص دهند، شاخص‌های S3 و NDSWIn بهترین دقت را برای هر دو حسگر و هر دو منطقه ارائه می‌دهند. ضریب کاپا در منطقه اردبیل تقریباً 0.99 و میانگین دقت کل این شاخص‌ها بیش از 99٪ بود. یافته‌ها همچنین نشان داد که در بیشتر موارد، داده‌های لندست 8.9 از نظر دقت و پایداری از سنتینل-2 بهتر عمل کرده‌اند. از سوی دیگر، شاخص SSR در طول دوره مطالعه بیشترین نوسان را داشته و کمترین دقت را داشته است. 
نتیجه گیری: بر اساس یافته‌های کلی این مطالعه، شاخص‌های S3 و NDSWIn گزینه‌های بهتری برای استخراج پوشش برف در مناطق کوهستانی شمال غربی ایران هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برآورد فرونشست زمین با استفاده از تکنیک تداخل سنجی رادار و تغییرات تراز آب زیرزمینی (منطقه مورد مطالعه دشت ملارد)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_22000.html</link>
      <description>هدف مخاطره فرونشست زمین همواره علت های متفاوتی می‌تواند داشته باشد از جمله انحلال، تراکم نهشته ها، حرکات آرام زمین، برداشت بیرویه از آب های زیرزمینی و یا عملیات انسانی نظیر معدنکاری و برداشت از منابع نفت و گاز اشاره کرد. 
روش پژوهش:در این تحقیق به منظور ارزیابی  فرونشست در دشت ملارد از تصاویر راداری سنتینل 1 سال‌های 2016 و 2024 و به منظور پردازش اطلاعات از نرم‌‌افزار SARSCAPE استفاده شده است. از جمله نتایج این تحقیق می‌توان به یافته‌های این پژوهش به کمک داده های پیزومتری اشاره نمود که با توجه به نقشه درون یابی سطح آب زیرزمینی دشت علی‌رغم نوسانات فصلی دارای یک روند نزولی است. 
نتایج نتایج بررسی سطح آب نشان داد که در طی 8 سال در دشت ملارد کاهش 6 متری افت سطح آب زیر زمینی را می توان مشاهده نمود.  بررسی وضعیت فرونشست در پنج سال اخیر از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۲4 در منطقه مورد مطالعه نشان می‌دهد که بیشترین میزان فرونشست  9 سانتی متر می باشد، این مسئله می‌تواند به طور عمده به موضوع استحصال آب زیرزمینی برای آب شرب ،کشاورزی و احتمالاً سایر عوامل موثر همچون زمین شناسی و ویژگی‌های تکتونیکی مرتبط اشاره نمود. 
نتیجه‌گیری فرونشست 9 سانتیمتری برای کاربری مناطق مسکونی می تواند شرایط زیستی نا امنی را برای ساکنین فراهم آورده و خطرپذیری آنها را از مخاطرات زمین افزایش دهد. رویداد مخاطره فرونشست در سکونتگاه‌ها علاوه بر ایجاد خسارت فراوان به ابنیه و تأسیسات، جمعیت‌های انسانی ساکن را تهدید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ترکیب شاخص‌های طیفی و یادگیری ماشین برای استخراج دقیق پهنه‌های آبی سطحی: یک چارچوب کاربردی مبتنی بر SVM با ارزیابی مکانی (IoU, Dice)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_22001.html</link>
      <description>هدف: در سال‌های اخیر، استخراج دقیق پهنه‌های آبی سطحی از تصاویر ماهواره‌ای به دلیل نقش کلیدی آن‌ها در مدیریت منابع آب و پایش محیط‌زیست اهمیت ویژه‌ای یافته است. با وجود توسعه شاخص‌های طیفی متعددی برای شناسایی آب، عملکرد این روش‌ها در مناطق وسیع، کوهستانی و دارای پوشش ناهمگون اغلب با تداخل طیفی، سایه و سطوح تیره با محدودیت مواجه است.
روش پژوهش: در این پژوهش، یک چارچوب یکپارچه مبتنی بر ترکیب شاخص‌های طیفی رایج شامل NDWI، MNDWI، AWEI_sh، AWEI_nsh و WRI به همراه باندهای خام چندطیفی لندست 8 برای استخراج پهنه‌های آبی سطحی ارائه شده است. سپس از الگوریتم ماشین بردار پشتیبان (SVM) به‌عنوان روش یادگیری ماشین به‌منظور تلفیق بهینه فضای ویژگی و تفکیک کلاس‌های آب و غیرآب استفاده گردید. داده‌های مرجع از ترکیب برداشت میدانی، تفسیر بصری تصاویر با قدرت تفکیک بالا و داده‌های برداری OpenStreetMap (OSM) تهیه شدند و با اعمال فیلترهای کیفیتی و فشرده‌سازی فضایی، وابستگی مکانی نمونه‌ها کاهش یافت.
نتایج: ارزیابی عملکرد مدل با استفاده از معیارهای کمی شامل Recall: 90 درصد و IOU: 53 درصد و Dice: 70 درصد نشان داد که مدل عملکرد پایداری در شناسایی پهنه‌های آبی ارائه می‌دهد. SVM توانست مقدار Recall برابر با 90 درصد را برای کلاس آب ارائه دهد که نشان‌دهنده توان بالای مدل در شناسایی صحیح اکثر پیکسل‌های واقعی آب است. همچنین مقدار Dice برابر 70 و IoU برابر با 53 بیانگر همخوانی فضایی متوسط تا قابل‌قبول بین نقشه پیش‌بینی شده و داده‌های مرجع است.
نتیجه گیری: نتایج حاکی از آن است که غنی‌سازی فضای ویژگی با ترکیب باندهای خام و شاخص‌های طیفی، نقش کلیدی در بهبود شناسایی پیوسته و دقیق مرزهای پهنه‌های آبی ایفا می‌کند. این چارچوب می‌تواند به‌عنوان روشی کارآمد و قابل اتکا در استخراج پهنه‌های آبی سطحی در مناطق پیچیده و بزرگ‌مقیاس مورد استفاده قرار گیرد و پشتیبان تصمیم‌گیری در مدیریت منابع آب باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل الگوی توزیع فضایی مراکز بهداشتی – درمانی در تهران</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_22021.html</link>
      <description>هدف: در شهر تهران با وجود فراوانی مراکز بهداشتی و درمانی، به دلیل توزیع نامناسب خدمات در سطح محلات، ساکنان به شکل عادلانه‌ای از خدمات بهداشتی درمانی بهره‌مند نمی‌شوند. آنچه در نگاه اول مشهود می‌باشد، توزیع نامتناسب و غیرعادلانه خدمات در سطح ‌شهر تهران است اما اینکه توزیع فضایی خدمات بهداشتی و درمانی در سطح محلات به چه صورت است، مشخص نمی‌باشد. به همین دلیل هدف پژوهش حاضر تحلیل الگوی فضایی توزیع مراکز عرضه خدمات بهداشتی- درمانی در شهر تهران است.
روش پژوهش: پژوهش حاضر بر اساس هدف کاربردی و به لحاظ روش، توصیفی ـ تحلیلی است. گردآوری داده‌ها و اطلاعات با استفاده از روش کتابخانه‌ای صورت گرفته است. برای تحلیل داده‌ها نیز از روش‌های تحلیل آمارهای فضایی استفاده شده است. در این مطالعه چهار شاخص اصلی تببین کننده خدمات بهداشتی درمانی شامل؛ بیمارستان، درمانگاه، داروخانه و خانه سلامت مورد بررسی قرار گرفته است.
نتایج: نتایج حاصل آزمون خودهمبستگی فضایی برای چهار شاخص خدمات بهداشتی درمانی نشان دهنده خوشه‌ای بودن الگوی توزیع فضایی شاخص بیمارستان، درمانگاه، داروخانه و تصادفی بودن الگوی فضایی خانه‌های سلامت در سطح شهر تهران می‌باشد. نتایج حاصل از تحلیل خوشه‌های داغ در شاخص بیمارستان، درمانگاه و داروخانه نشان می‌دهد که عمدتاً محلات واقع در شمال، مرکز و تا حدودی شرق ‌شهر تهران خوشه‌های داغ و محل تمرکز بیشترین تعداد مراکز عرضه خدمات بهداشتی و درمانی بوده و محدوده‌های جنوب و شرق شهر تهران خوشه‌های داغ و محل تمرکز محلات با بیشترین تراکم جمعیت هستند.
نتیجه‌گیری: توزیع فضایی مراکز بهداشتی–درمانی در تهران با تراکم جمعیت همخوانی ندارد. همچنین نواحی جنوبی و شرقی تهران که دارای بیشترین تراکم جمعیتی هستند، از نظر دسترسی به خدمات درمانی در وضعیت نامطلوب‌تری قرار دارند. این عدم توازن، نشانگر وجود نوعی نابرابری فضایی در ارائه خدمات بهداشتی و درمانی است که می‌تواند پیامدهای اجتماعی و بلندمدت جدی در پی داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شکاف ادراک ذی‌نفعان در بازآفرینی بافت تاریخی با رویکرد گردشگری پایدار (مطالعه موردی: محله عودلاجان تهران)</title>
      <link>https://geoplanning.tabrizu.ac.ir/article_22035.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل شکاف ادراک ذی‌نفعان در بازآفرینی گردشگری پایدار بافت تاریخی عودلاجان تهران انجام شد. این پژوهش تفاوت ادراک سه گروه اصلی ذی‌نفع شامل ساکنان، گردشگران و کارشناسان/مدیران شهری را نسبت به ابعاد مختلف بازآفرینی گردشگری پایدار بررسی کرده و ابعاد دارای بیشترین شکاف ادراکی را شناسایی می‌کند. همچنین، میزان همگرایی و واگرایی دیدگاه‌ها در ابعاد اقتصادی، اجتماعی–فرهنگی، کالبدی–فضایی، زیست‌محیطی و مدیریتی به‌منظور ارائه راهکارهایی برای ارتقای اثربخشی برنامه‌های بازآفرینی ارزیابی شد. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی–تحلیلی با رویکرد کمی است. داده‌ها از طریق پرسش‌نامه ساخت‌یافته مبتنی بر طیف پنج‌درجه‌ای لیکرت گردآوری شد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 384 نفر تعیین و میان سه گروه ذی‌نفع شامل ساکنان (220 نفر)، گردشگران (100 نفر) و کارشناسان/مدیران شهری (64 نفر) توزیع شد. نمونه‌گیری به‌ترتیب به روش‌های تصادفی ساده، در دسترس و هدفمند انجام گرفت. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون‌های کولموگروف–اسمیرنوف، شاپیرو–ویلک، کروسکال–والیس، همبستگی اسپیرمن، تحلیل عاملی اکتشافی و رگرسیون چندمتغیره اکتشافی تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد بین ادراک ذی‌نفعان نسبت به ابعاد بازآفرینی گردشگری پایدار تفاوت معناداری وجود دارد. بیشترین شکاف ادراکی مربوط به بعد اقتصادی (χ²=10.41، Sig=0.005) و اجتماعی–فرهنگی (χ²=8.92، Sig=0.012) بود، در حالی که در بعد زیست‌محیطی تفاوت معناداری مشاهده نشد (Sig=0.176) که بیانگر همگرایی نسبی دیدگاه‌ها در این بعد است. همچنین، اختلاف نگرش‌ها عمدتاً در ابعاد مرتبط با منافع اقتصادی و پیامدهای اجتماعی بازآفرینی متمرکز بود. نتایج نشان می‌دهد چالش اصلی بازآفرینی گردشگری پایدار در عودلاجان بیش از ضعف در یک بعد خاص، ناشی از شکاف ادراکی میان ذی‌نفعان است؛ بنابراین، تقویت سازوکارهای مشارکت‌محور، حکمرانی یکپارچه و توجه هم‌زمان به ابعاد مختلف بازآفرینی می‌تواند به کاهش شکاف‌های ادراکی، افزایش همگرایی ذی‌نفعان و ارتقای پایداری و اثربخشی مداخلات گردشگری‌محور در بافت‌های تاریخی کمک کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
